امسال نمی توانم برای پدر و مادرم مراسم بگیرم . هزینه ها خیلی بالا رفته و منم بخاطر بنایی وضع مالی مناسبی ندارم
امروز بیاد انها یک متنی درباره مرگ می نویسم و اینرا به روح انان تقدیم می کنم
......
وقتی پدر مرد وقتی پدر از روزهایم به شبهایم رفت
وقتی مادر مرد وقتی مادر از روبرویم به رویاهایم رفت
مرگ بود که رهای از توصیف یک نبود ساده بود که بود شده بود محترم بود چون اصالت داشت و ساده بود چون حقیبت بود
این فقط پدر و مادرا نیستند که بچه های بدشونو دوست دارن ، گاهی بچه ها هم پدر و مادرای بدشونو دوست دارن ، گاهی برای دوست داشتن خوب بودن لازم نیست کافیست پدر باشی مادر باشی یا بک بچه ی ناخلف
ما در نقطه ای از زمان قرار داریم که باید مرگ را بعنوان حقیقتی در زندگی قبول کنیم و دیگر از ان بعنوان سمبل ترس و خرافات استفاده نکنیم ، اینکه ایا پس از مرگ وجود داریم یا نابود می شویم مسئله ایست که در توضیحی عاقلانه نمی گنجد
قدر مسلم باید گفت مرگ ادامه حیات ما در نام ماست . مرگ ادامه زندگی ما در رفتار ماست . پس ببینیم در ذهن و قلب دیگران چقدر وجود داریم .
مرگ بر هم پدر و هم مادر من گذشته است و حسرت من نتوانسته انها را به من برگرداند ولی گویا زندگی قصد دارد مرا به انها ملحق کند . آیا کسی هست که پیری و مرگ را تجربه نکرده باشد . خیر ، مرگ همان شتر معروفیست که در خانه همه می نشیند ودر بسیاری از موارد یک نعمت و موهبت الهیست . همه می میمیریم تا جریان تکامل در سطحی بالاتر به بازی خود ادامه دهد . تا انروز باید زندگی کرد ، پیام مرگ زندگیست .
بگفته دوستی مرگ ملاقات انچه هستیم ماست با انچه می توانستیم باشیم و بعد بازی تمام شده ، آیا به این بهانه دوباره می توانیم به این مسئله فکر کنیم که چگونه می توانستیم باشیم . ایا خشونت زندگی مثل باتلاقی ما را در خود فرو برده است .
در دنیایی که گاهی خوب بودن بدترین حس انتقام جویی از همه چیز و همه کس است در دنیایی که گاهی بد بودن صرفا بی تعصب زیستن عادی بودن و طبیعی بودن است ، چقدر سخت است درک اینکه چگونه می توانستیم زندگی کنیم که خوب خوش و در عین حال مفید و موثر باشیم
شاید مرگ شاید دقت د ر مفهوم مرگ تلنگری باشد بر بدنه پوسیده ذهنمان
پدر و مادر عزیزم
روحتان شاد