گمراه
من فکر می کنم در آینده قوانینی مثل ازدواج و ارث از بین بروند .
در جزر و مد زندگی ازدواج یک شکار هوشمندانست که ظاهرا دلیل ان قلب ولی در حقیقت دلیل ان ماشین حساب است
من فکر می کنم ، تعریف ما از انسان مشکل دارد . اگر تعریف هر چیزی بر اساس خصوصیات ذاتی ان است باید گفت بخاطر وجود هوش و عقل انسان موجودیست که قابلیت تعریف شدن را ندارد . و هر انسانی با اولین رفتار غیر انسانی خودش شصت درصد ماهیت انسانیش را از دست می دهد
وقتی موجودی می تواند مثل سگ رفتار کند و فقط برای کسی که بهش غذا می ده دم بجنباند ، وقتی موجودی می تونه مثل مار باشد و نیش بزند ، وقتی موجودی می تواند مثل گاو باشد و فقط به شکمش فکر کند ، وقتی موجودی می تواند ..... خب چرا باید نام این موجود را فقط و فقط یدلیل راست قامت بودن و توانایی خندیدن و حرف زدن انسان بگذاریم . این یک مغلطه بزرگ است که متاسفانه در بین مردم جا افتاده
من فکر می کنم
انسانها نقطه تکامل همه حیوانات هستند ، بعضی هاشون سوسک هستند ، بعضی هاشون خرس هستند و برخی از انها شغال و ....
انسانها ، انسان بدنیا می ایند ولی انسان باقی نمی مانند . خب چرا این موضوع مسخ شدگی این قدر در بین انسانها رایجه
چون انسان هوشمند عمل می کنه و حضور هوش در کالبد انسان انقدر قدرتمنده که تن حتی از تصور ان هم عاجزه ، شما با قدرت هوش خود الان می توانید در آمریکا باشید ، شما در یک چشم به هم زدن می توانید الان به سی سال قبل برگردید ، می توانید مرده ای را احضار کنید و او را جلو جشمانتان ببینید و حتی با او به مشورت بنشینید . هوش تمام این کارها را در کسری از زمان انجام می دهد
خب طبیعتا درک دنیای هوش از توان ما خارج است ، هوش یک خلوص انسانیست ، که کوچک تربن ناخالصی انرا از بین می برد . از وقتی که ما با یک دروغ کوچک تصمیم می گیریم یک جریان کوچک را بپوشانیم یک سیگنال به طرف مقابل ما مخابره می شود به این معنا که او احساس می کند یک جای کار می لنگد و دیگه هیچ چیزی او را مطمئن نمی کند .
این انسان تهی شده از انسانیت قرنهاست که تلاش کرده تا منطق و فلسفه را از بین ببرد و انرا به هر چیزی مثلا عرفان و ایمان و تقلید تبدیل کنند
برای زندگی کردن ، اغاز کردن و ادامه دادن باید به ناممکن ها اعتماد کرد چون دیگر عاقلانه ترین حرف این است که انسانها قابل شناخت و اعتماد نیستند ، برای ساخت یوتوپیا یا همان آرمان شهر باید قانون وضع شود ، قوانینی که با کمک فلسفه و منطق بالانس و اجرایی می شوند . این ممکن است در کوتاه مدت سخت گیرانه باشد یا به نفع فرد یا گروه خاصی عمل نکند ولی خیلی زود یک جریان مشخص بر جامعه سایه می اندازد سایه ای که همگان زیر ان احساس امنیت و اطمینان می کنند .
جوامع عقب مانده با پا گذاشتن روی منطق و روی اوردن به جایگزبن های مخدر به گمراهی افتاده اند و لزوم عاقل شدن اقل کم سران ممالک بطور جد احساس می شود . هیچ راهی نیست فقط و فقط ما باید بسمت جامعه ای برویم که در ان هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نگیرد
kader.gorgij@yahoo.com