سه موضوع

می خوابم . ورزش می کنم . این فاکتور ها برایم مهم شده اگر خوب نباشم نمی توانم بخوابم . اگر راحت و تو برنامه نباشم نمی توانم ورزش کنم . این دو فاکتور برام مهم شده وقتی دارم خوب می خوابم رویاهای سالمی دارم با خودم حال می کنم و نگران دنیا نیستم اتفاقات انقدر مهم نیستند که خوابم را از من بگیرند . ورزش می کنم این روجیه خاصی است وقتی خودت را زیاد درگیر می کنی نمی توانی ورزش کنی از یک جای دیگری می افتی معمولا اگر در ورزش بیفتی زود خوب می شوی چون همیشه پات رو زمینه انگار رو پله اول ایستاده ای ولی وقتی بی خیال ورزش می شوی و هر روز به یک دلیل داری خودت را توجیه می کنی که ورزش نکنی در اصل در مسیر نابودی قرار گرفته ای . خواب هم شاخص خوبی است بهتر است هر روز به جای اینکه شاخص بازار را بگیریم شاخص خودمان را بگیریم ارزش ریالی یک روز زندگی در حالت عادی خیلی بیشتر از میزان پولی است که انرا در یک روز بدست می اوریم . نمی خواهم بگم برنامه ریزی نداشته باشیم نمی خواهم بگم خانواده مهم نیست فقط می خوام بگم امروز خوب خوابیدی ؟ چرت خوبی زدی ؟ تونستی یک نیم ساعت چهل دقیقه ای ورزش کنی ؟ خب بقیه اش مهم نیست چون ما دست اخر باید به روش خودمان زندگی کنیم مجبور نیستیم دیگران را وادار کنیم مثل ما زندگی کنن ولی ما هم مجبور نیستیم مثل دیگران باشیم . هر اتفاقی بعد از این نوع تفکر بیفتد مهم نیست . روال عادی زندگی همین است . هر روز انقدر زمانی نیست که ما سعی کنیم در ان کلی وقت بگذاریم تا یک رابطه را حفظ کنیم . بگذار روند کار خودش تصمیم بگیرد . ............... این روز ها دارم اماده می شوم مراسم چهلم مادر را بگیرم یکی از دوستان می گفت : فلانی تو که خیلی با پدر و مادرت تفاهمی نداشتی چطور اینقدر برات مهمه انجام مراسم و هزینه کردن ها . بهش گفتم : واقعا درست گفتی من اصلا با خانواده ام تفاهمی نداشتم من هیچ سنخیتی بین خودم و پدر و مادرم نمی بینم من دنیای دیگری دارم در دنیای من زندگی یک بازیست در کودکی بچه ها نگاه می کنن و پدر و مادر ها بازی می کنن و در میانسالی بچه ها بازی می کنن و پدر و مادر ها نگاه می کنن . حالا این بازی منه . انچه هم انها کردن بازی انها بود خودشان باید درباره اش پاسخگو باشن ............................ این روز ها حرف از نگرانی اجتماعی اعم از بهداشت و گرانی و ... زیاد شده به نظر می رسد دمل چرکینی دارد سر وا می کند درست نمی دانم از این چه بیرون خواهد زد ولی می دانم در روی این پاشنه دیگر نخواهد چرخید مگر انکه عمق فلاکت از زرفای اقیانوس ها هم بیشتر باشد . یعنی می تواند انسان این میزان از مفلوک بودن را تحمل کند . شاید گاهی مرگ اسان تر از زندگیست ولی همه نمی توانند بمیرن مسئله سر جان کندن است

در دفاع از زندگی

کرونا هم وسعت سایه ها را در زندگی ما بیشتر کرد تا باز با خودمان درگیر باشیم که خلاصه کرونا چی بود چیست و چطور شد که شد . امروز برای بازگشایی پیش فرماندار بودم بیشتر به آرش کمانگیر می مانست ژست مبارز فاتحی داشت که گویا لشکر اجنه را شکست داده و حالا هم از نبرد کرونا می اید . منم که فقط می خواهم به سر زندگیم برگردم فط می گفتم : بله شما درست می گویید . ..... واقعا برای نفس کشیدن و زندگی معمولی هزار پشتک و بارو باید بزنیم نانمان در مرز بی حلاوتی و زندگیمان در استانه بی سرو سامانی و شخیصتمان بی هویتی را رد کرده است نمی دانم پیچ بعد از بی هویتی چیست . کلا تعداد بی ها زیاد شده هممون شده ایم بی بی بی .... ............................. من همیشه گفته ام باز هم می گویم تا اخر عمر هم خواهم گفت . در هر حالی ما می توانیم خوشحال باشیم . در حال کرونا در حال ورشکستگی در حال بیکاری در حال فرار در .... همیشه زندگی هیجانات خاص خودش را دارد . همیشه زندگی قشنگ است همیشه یک چیز هست که دل ادم را گرم می کند یک حرف ، یک حتمیت ، یک یقین و ان هم مرگ است . واقعا ما برای زندگی به یک یقین مطلق بی تردید نیاز داریم . یک جایی که از انجا زندگی را شروع کنیم و ان یقین می تواند مرگ باشد و این بسیار مفید است . وقتی یقین دارم که همه می میریم و اخر همه چیز مرگ است پس نیازی نداریم از هم انتقام بگیریم چون یک نفر دیگه همیشه در حال انتقام گیری هست . نیازی نیست همه چیز را کامل کامل کامل انجام دهیم همون یک کامل باشه خوبه اکی هست . دیگه زیاد نگران نباشیم چون با نگرانی و بی نگرانی اوضاع به یک پاشنه می چرخد . باید به همه یک کلمه را بگیم این مشکل توست که نگرانی و گر نه نگرانی دارد نون ماستش خودش را می خورد . مرگ پاشنه آشیل نیست زندگی پاشنه اشیله به این معنا که مرگ ما را نمی کشه این زندگیست که نقطه ضعف ماست . چون درست نمی دونیم چقدر زیباست همینجوری لخت و پتی هم زیبایی خودشو داره . ما می میریم چون می خواهیم زندگی را اونجوری که دوست داریم بکنیم نه اونجوری که زندگی دوست داره اونو بکنیم . ما کلا فاعل های رو مخی هستیم . خیلی چیز ها هست که ما باید برای درکش و لذتش اونو وارونه ببینیم مثل دیدن .... از پشت سر . حرفام داره بوی .... بخودش می گیره ولی واقعا منظورم حالو حول نیست . می خوام زندگی را از زیر پات بکشم بیرون بذار زندگیت نفسی بکشه به خودت بی رحم رفتار نکن . به یقینی که از مرگ بر می خیزد تکیه کن خوب باش و به ساز زندگی گوش کن . بگذار تا محزون بزند تو فاعل خوبی باش سنگین برقص خودش ساز های شادش را برایت راست خواهد کرد . تا ان موقع دوست داشتنی رفتار کن

آسیه پناهی

وقتی اسم اسیه را می شنویم ثروت و شکوه و بزرگواری و بزرگ منشی به یادمان میاد . انسانیت و ازادگی بیادمان میاد ترحم و نوع دوستی را به خاطر میاریم بیاد آسیه زن فرعون میفتیم که موسی را از نیل گرفت و او را در کاخ فرعون بزرگ کرد تا وقتی که ندا امد اذهب الی فرعون انه طغی . آسیه آلونک نشین ندیده بودیم که دیدیم آسیه تو بیل بلدزر ندیده بودیم که دیدیم مرگ آسیه انقدر پیچیده بود که تا یک ماه باید پزشک قانونی روش کار کنه مثل جعبه سیاه هواپیما که تا ان موقع اب از اسیاب بیفتد و نان از اسیابان جانم که قبل از اسیه افتاده . نکته اینجاست که در جایی که برای جرج هزاران نفر به خیابان می ایند باید ادمهای داخل خیابان را شمرد و در جایی که برای آسیه هیچ کس بیرون نمی اید باید ادمهای داخل خانه را شمرد. که سعدی می گوید : دی بر سر هر مرده دو صد شیون بود . امروز یکی نیست که بر صد گرید. 

واقعا ظلم و فشار در کدام مورد صدق می کند

البته هنوز ندای اذهب الی فرعون نیامده که بازم ادم را بیاد فردوسی بزرگوار می اندازد : دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد . شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد.

همان داستان ایا خدا .... است

این روزها باید همش شعر گفت اصلا باید ترانه خواند باید نی زد باید.... اینجا چقدر چلچله در برف مرده است . در شهر بی سخاوت و بی اب و نانتان

نمی تونم نفس بکشم

منم نمی تونم نفس بکشم . چرا باید همه اونایی که نمی تونن نفس بکشند بمیرن . گاهی می شه پاتو از روی گلو یکی برداشت و اجازه داد تا او نفس بکشد . ولی به نظر می رسد انسان در سقوط اخلاقی عجیبی قرار دارد . فکرش را بکنید که زمین نمی تواند نفس بکشد و اگر زمین بمیرد چه اتفاقی می افتد و ما اصلا حاضر نیستیم لحظه ای پایمان را از روی گلوی زمین برداریم . یک مشت حرف زده می شود بعد همان اتفاق ناگوار باز دوباره تکرار می شود . بازم دم امریکاییها گرم . انجا اقل کم اگر کسی نتواند نفس بکشد چند هزار نفر هستند که نفسشان را برایش می دهند ولی اینجا چند هزار نفر هستند که قمه بدست مدام داد می زنن (( نفس کش )) چه کسی جرات دارد نفس بکشد . اینجا از بچه گی می گویند (( ببند نفس نکش )) یا می گویند (( اگر جرات داری نفس بکش )) خیلی ساده و معمولی است این حرف که هر کدام از ما انرا هزار بار شنیده ایم (( صدات در نیار )) . البته من خوبم . یک تماشاگر صرفا منفعل هستم . کارم را تعطیل کرده اند خرم را رم داده اند و من اینجا بغل دیوار کاهگلی نشسته ام و سیخی در زمین فرو کرده ام و با ان دارم زندگیم را چرتکه می اندازم در حساب فوتبالی دوازده بر صفر عقبم ولی بازم خوشم زندگی که بازی فوتبال نیست چون دقیقه نود ندارد و دوازده گلی هم که خورده ام همه اش افساید بوده . من کشیده ام بالا اونا مرده خوری کرده اند اگر در این مملکت بکشی پایین حال و روزت بهتر است . هر چند حال و روز هیچکس خوب نیست ..... نمی تونم نفس بکشم در خصوص جرج فلوید می تونه اینهمه پر سر و صدا نباشه چون اونا باید بدونن صورت دنیا هستند همه دنیا دارن این صورت را نگاه می کنن اگر بد اعتراض کنی داری از چیزی بدی دفاع می کنی . یک اعتراض خوب نوشتن حساب یک نفر پای هزاران نفر نیست دلایل روشنی وجود دارد که دموکراسی داره کار خودشو می کنه مثلا دوربین روی لباس پایس خودش بیانگر دفاع از حقیقته . وقتی حقیقت توسط فردی حقیقی شکسته میشه حقوق جمعی به همراه نمیاره . اگر می خواهید بفهمید که شکل اعتراضتون اشتباهه خیلی ساده است و ان هم اینه که از خودتون بپرسید چرا با دیدن این صحنه این همه متاثر شده اید چرا اینهمه بار احساسی دارید چرا با دیدن مرگ یک انسان اینچنین به هم می ریزید دلیل همه اینها این است که در مملکت خوبی زندگی می کنید و گر نه در افغانستان چرا هر روز ده ها نفر می رن رو هوا و دل هیچی براش هوایی نمی شه . چرا از کشور عزیزمان ..... جرج روحت شاد . نمی دونم شغل و کار و برنامه ات چی بوده فقط می دونم چهل و شش سال برای مردن زوده

رومینا یک اتفاق نیست

فرهنگ ما سر خیلی ها را با داس بریده ما فقط فاجعه رومینا را می بینیم . کلا ما همه مون یکدیگر را زنده به گور کرده ایم . همه ما از خودمان دوریم اصلا جرات نداریم به خودمان اشاره ای داشته باشیم . ما اینقدر از خودمان دوریم که اگر لحظه ای بایستیم متوجه می شویم اصلا منی وجود ندارد . هر کسی می خواهد حرفی بزند باید زبانش را هفت بار دور دهنش بچرخاند . هر کسی می خواهد مخالفتی بکند منکر و معاند است هر کسی می خواهد خودش باشد لاابالی است . اینها عبارات و فرهنگ ما هستند و ما هنوز خیلی ریشه داریم که تا همین قدر هم قادر به تحمل هم هستیم . ما واقعا فقط در نهایت همدیگر را تحمل می کنیم اصلا روابط ما مبتنی بر لذت بردن از وجود هم نیست دیدن هم و تصمیم به اینکه چگونه می توان قدر این مصاحبت را بدانیم اصلا به ذهنمان خطور نمی کند . یک مشت آهن پاره نسبت به هم بیشتر احساس دارند . چون در فرهنگ ما احساس طفلی احساساتی است . به هم زنگ می زنیم اول می پرسیم کجایی (( به تو چه )) با کی هستی (( به تو چه )) چه کار می کنی (( به تو چه )) کی میای (( به تو چه )) دیرنیای .... مواظب این یارو باش .... و ....... ما مفتش همدیگر هستیم . ما معلم هم هستیم . ما مربی هم هستیم . ما .... فرهنگ ما ما را به مشتی دیوانه تبدیل کرده . یا انقدر با همسایه قاطی می شیم که حتما باید بدونیم امشب همسایه چی غذایی داره می خوره یا انقدر نسبت به همسایه بی تفاوت می شیم که اگر بمیره و تو خونش بو بگیره ما خبر دار نمی شیم . این افراط و تفریط در فرهنگ ماست . هر کسی را بگیم زیباست یک غرضی داریم هر کی را بگیم سلام یک هدفی داریم . به هر کی زنگ بزنیم یک منظوری داریم .... سطح ارزش انسانها به یک چیز هایی است که اصلا ارزش ذاتی ندارند . اگر در تمام مدت مدرسه یاد بگیریم .... من به چی علاقه دارم .... من می خواهم علومی را که مورد نیاز من در مورد علاقه ام هست را یاد بگیرم مثلا اگر من به مجسمه سازی علاقه دارم نباید صرف و نحو عربی بخونم یا وصیت نامه . ..... اگر ما یاد بگیریم از خودمان نترسیم و خودمان را محکوم و گناهکار ندانیم و با خواسته هایمان رک و شفاف برخورد کنیم .... یاد بگیریم نسبت به خطر های خاص ان هم بدون مخاطب خاص حرف بزنیم مثلا درباره خطر اعتیاد در شبکه مجازی حرف بزنیم ... در مورد مریضی ایدز در مجله بنویسیم و .... ان وقت اینقدر معلم و مربی گری برای هم نمی کنیم و اینقدر ادای عقل کل برای هم در نمی یاریم . ..... ما مشتی گنهکاریم که باید مدام استغفار کنیم و دنبال شفاعت باشیم و گر نه همه مون رفتیم تو چاه ویل و اطرافیان ما مشتی ادم هستند با غرایض و خواهشهای حیوانی و .... ما قرنهاست که داریم همدیگر را با داس می بریم رومینا یک اتفاق نیست

آسیاب به نوبت

همه برای شبکه من و تو پیام تصویری می فرستن من اینجا برای این شبکه متن می فرستم اگر یکی حال کرد این متن را براشون بفرسته . .......... این روزها زیاد گفته می شه که نباید تالار های پذیرایی باز بشه موج دوم در راهه و ... من یک تالار دارم و اصلا به مریضی مردم راضی نیستم ولی واقعا ما تالار دارها داریم قربانی پرستیژ یک سری افراد بی سواد می شیم که صندلی مسولیتها را گرفته ان . اخه مگه در تالار سطح رابطه مردم چقدره که در پیاده روهای شلوغ شهر نیست که در فروشگاهها نیست که در ادارات و بانکها نیست که در مغازه ها و بیمارستانها و ... و خلاصه هر جا که فکرش را بکنی نیست . ....... چون من قبلا طلا فروش بودم عرض کنم که یک تالار دار که برای هزار نفر مکان داشته باشه و اشپز خانه و دفتر کار و نماز خانه و .... در بدترین نقطه هم که باشه به پول الان کم کم ده میلیارد تومان سرمایه گذاری کرده و این ططح سرمایه در بعضی از تالار ها تا پانصد میلیارد تومان هم می رسه و ما سه ماه ازگاره حتی یک تومن هم در امد نداریم یک سری قولهای تو خالی بقول گفتنی وعده سر خرمن که تهش هیچی نیست . یکی نیست به این مشت بی سواد اشغال کله که یک روز یا خنچه کرونا را می ذارن روی سرشان و برای مردم به ارمغان می اورند بگه شما چرا دارید ادای تنگا را در میارید . همه مردم را به حال خود رها کرده اید یکی داره از سیری می میره و یکی از گرسنگی و شما همه را دیوانه می دانید . در سال هشتاد و هشت تالار من با لوازم بالغ ششصد میلیون تومان هزینه برداشت و چون من عقیده داشتم طلا فروشی یک شغل کاذب هست و کسی از قبل تو به نون و نوایی نمی رسه امدم تو کار تالار تا عده ای دور هم باشیم و کار مفیدی باشه و سفره ای هم برای عده ای پهن بشه . خب حالا چی شده ششصد میلیون تومان بیش از هشتاد کیلو طلا می شده که الان قیمتش بشه شصت میلیارد تومان . ببینید شما چه کار کردید یک گروه از ندانم کاری شما به عرش رفتن بدون انکه یک روز بخاطر کرونا تعطیل باشن بدون انکه یک دقیقه استرس مهمان داری داشته باشن می دانید پذیرایی از هزار نفر هم زمان چقدر سخته . ما همینطوری سالی چهار ماه تعطیل هستیم و حالا یک مشت ادم که هر را از بر نمی فهمن و سرنوشت مملکت را به این حال انداخته اند که ما شده ایم مصداق قوم مغضوب علیهم .... شما کاری کردید که ما معای این شعر را بهتر از همیشه فهمیدیم ..... یکی گوهر برد بی کندن کان ... یکی در کندن کان می کند جان .... من حاشر نیستم یکی بخاطر من و شغلم مریض بشه ولی به من بگید اخه این مردم که من صبح تا شب با اونا هستم در کجا رعایت می کنن و اصلا ایا فرصت رعایت و اینجور کلاس بازی ها برای مردم مونده . یا اینکه شما یک هو می خواهید با مایه گذاشتن از ما کلاس بذارید و مثل کلاس ارزون فروشی تون با مایه گذاشتن از کشاورز بیچاره و ارزون کردن پرتقال و مثل کلاس گذاشتن ارزون فروشیاتون با مایه گذاشتن ازمرغ دار بی نوا حالا هم ما شدیم دستمسک شما قوم اعحوح معجوج که بگید ما می فهمیم داریم چه کار می کنیم . این فهمتون روزی که غنچه ها را گذاشتید رو سرتون کجا بود .... بترسید که اگه آسیاب به نوبت باشه

اندوه را باور مکن

همه ی انسانها در قضاوت خودشان مظلوم هستند . همه فکر می کنن شرایط انطور نبود که می بایست باشد . همیشه به نظر می رسد همه نقطه سر خط قرار دارند . خدا فقط خدایی می کند و به کار ما کاری ندارد . این ما هستیم که گویا از خدا تصویری ژان وال ژانی می سازیم . یا رابین هودی یا نقش مادری دلسوز که کنار سماور نشسته و منتظر است برایش درد دل کنیم . اگر شرایطی که در ان قرار داریم را خدا ساخته باشد دلیلی ندارد ان شرایط را عوض کند . ولی معنای این نوع ترجمه از خدا بی خدایی نیست . من فکر می کنم بهتر است ما بروشنی بدانیم سطح معاملاتمان با خدا چه اندازه هست . می خواهیم خدا برایمان نقش جاده صاف کن داشته باشد . توضیح این نکته برای روشنی ذهن بد نیست . ما در دنیا یک سری افرادی داریم یا داشته ایم که اینها در مورد خدا یا موضوعاتی دیگر حرف زده ان صحبت انها خیلی واضح است قلمبه سلمبه نیست این سطح از روشنی و وضوح بخاطر ان است که یکی درست از ان چیزی حرف زده که درباره اش علم داشته . تا اینجای کار مشکلی وجود ندارد مشکل از زمانی پیش می اید که یک سری افرادی می ایند که می خواهند در مورد ان فرد حرف بزنند دیگر موضوع خدا نیست موضوع ان فرد است ان فرد شده یک سمبول یک تابو یک لیدر یا فیلسوف یک رهبر و ... کسانی که درباره خدا حرف می زنن حرفهایی ساده برای گفتن دارند ولی کسانی که درباره ان سمبول و لیدر حرف می زنن حرفهایشان ساده نیست زیرا سادگی انها را به نان نمی رساند بعنوان مثال باید گفت نیچه را می شود شناخت ولی نیچه شناسان را نمی شود شناخت . حافظ را می توان شناخت ولی حافظ شناسان را نمی شود شناخت . نکته دیگر این است که خدا حتما کمک می کند ولی کمک خدا از قبل صورت گرفته به این صورت که قابلیت انجام کار را بصورت پتانسیل در خودمان می بینیم پس این کمک همان کمک خداست . ولی اگر اینطور بگوییم باید خدا را شریک تمام دزدی ها و قتل ها بدانیم .پس باید کمک پتانسیلی خدا را هم رتبه بندی کرد به این معنا که باید گفت درست است خدا پتانسیل قتل را در ما قرار داده ولی در جهان هستی که در مرتبه بالاتری از ما قرار دارد پتانسیلی قرار داده که می توان از ان به روح جهان هستی نام برد و ما اجازه نداریم قتل کنیم چون این با روح جهان هستی در تضاد است . حق نداریم بنشینیم و از خدا بخواهیم کارها را راست و ریس کند چون این با روح جهان هستی در تضاد است . ولی ما حق داریم به اندازه ای که در خودمان پتانسیل می بینیم مثلا با ضریب هوشی معمولی رو به پایین کار خودمان را انجام دهیم و به غرایزی که بطور حتم انها را در خودمان می بینیم اعتماد کنیم و یا به غرایز احتمالی و گاهگاهمان نیز توجه داشته باشیم و هر چه هستیم با حفظ قانون رتبه بندی انرژی پتانسیلی رسیدگی کنیم و خودمان را شاداب و سر حال نگه داریم و بعد اطمینان داشته باشیم روح جهان هستی به کمک ما خواهد امد . اگر خوب خودت را شناخته ای منتظر بهترین ها بمان

حقیقت پرستم نه بیگانه پرست

نویسنده:گل مریم شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹ ساعت: ۲۲:۳۹ خاک برسر بیگانه پرست.... وب سایت ایمیل هالیوود

هالیوود

نمی دانم قبلا درباره هالیوود نوشته ام یا که نه ولی در هر صورت هالیوود سخت برای من قابل ستایشه . . این حجم از فرهنگ صیقل خورده ، جملات زمینی و دارو مانند که دقیقا مرهمی بر زخمهای تن و روان انسان هستند . هالیوود شاید از هر چیزی بیشتر کمک کرد تا کسی نتواند حقیقت را تغییر دهد . حقیقت ، حقیقت خواهد ماند و گناه بار روانی اش را بر کول خواهد زد و در سیاره ای دیگر دنبال مستمعینی ابله خواهد گشت . من بیش از هر تفکری مبهوت عظمت هالیوود هستم این همه راحت اندیشی زیبایی تخصص قدرت و در عین حال انسانیت یک جا جمع شده اند تا انسان را به نمایش بگذارند سر هیچ چیز در اینجا رو به اسمان نیست . حرفی که پوچ است توان زایش پیدا نمی کند در دنیای ما حرفها از همه جای انسانها بیرون می زند و در سایه قدرت تطهیر می شود و عینیت مطلق می گردد ولی در هالیوود این زایش غیر قابل انجامه در هالیوود باید حرف اقل کم قدرت تصویری شدن داشته باشه و بعد از تصویر به نقد و بررسی کارشناسی گذاشته می شه و در نهایت در باجه تایید یا رد می شه . قدرت رد کردن همیشه برای مخاطب محفوظه . اخلاق در هالیوود دستمایه هرج و مرج این و ان نیست . در هالیوود با گل الود کردن اب نمی توان به نان رسید . اینجا باید حرفی برای گفتن داشت اینجا وازه ها عمیق و عملی می شوند سقف توانمندی انسانها بالا می رود و خدا همیشه یک جایی هست که با محراب علامت گذاری نشده . اگر روسیه هم هالیوود می داشت امروز چند نظامی کله پر کاه کارشان به جایی نمی رسید که نیروگاه هسته ای سیار بسازند و انرا دور دریا بگردانند گویا جان انسانها برای این کثافت ها هیچ ارزشی ندارد گویا زبان قلدری شان را کسی توان بریدن ندارد آخا یکی نیست به این اشغالها بگه شما که روی زمین عرضه ندارید نیروگاه هسته ای داشته باشید و هنوز انسانهای زیادی از چرنوبیل دارن عذاب می کشن چطور فکر می کنید می توانید نیروگاه هسته ای روی کشتی شناور داشته باشید . امروز کرونای چینی های چشم ورقلمبیده دنیا را به فلاکت انداخت که شاید ویروسی با این مشخصات را گذاشته بودند لای کتابشان تا برن ازمایشگاه و سر راه هم برن یک قهوه بخورن . و فردا هم روسیه با گذاشتن نیروگاه اتمی روی کشتی اقیانوس ها را از بشریت خواهد گرفت . شما فقط احتمال یک در هزار بدید با ابعاد این فاجعه احتمالی ایا هیچ توجیه عقلی باقی می ماند . . ... اگر همه هالیوود داشته باشند هیچ کس همه کس دیگران نخواهد شد