به احترامت کلاهم را از سر بر می دارم
کتاب لذات فلسفه ویل دورانت را بر می دارم تا دوباره انرا بخوانم ولی خط این کتاب خیلی ریزه . من لحظاتی احساس بدی دارم فکر می کنم حالا دیگر نمی توانم این نوع خط را بخوبی بخوانم . ولی در حاشیه کتاب جملاتی نوشته ام که نمی دانم ایا مربوط به کتابه یا تراوش شخصی منه از مطلبی وابسته به موضوع کتاب .... ......مذهب درختی ناجنبان و چاق است .................لازم نیست من .... را قبول کنم اگر هست خواهد بود و اگر نیست نخواهد بود در هر دو صورت ما نباید نگران او باشیم ...........اگر در چمبر ماری بیفتی بهتر از ان است که با ادم بیشعوری گلاویز شوی . اگر من در چمبر انسان دیوانه ای بیفتم هر چه بخواهد به او خواهم داد تا رهایم ولی اگر در چمبر ماری بیفتم با او گلاویز خواهم شد .............با شغالی که به مزرعه ات حمله کرده اگر مقابله کنی اینکار در قالب قضاوت جهانی دو قسم خواهد داشت قسمی که تو را ذی حق می دانند و قسمی که شغال را ...............هیچ کس نمی تواند انسانی را بسازد چون او قبلا ساخته شده است .........از انجا که هر حرفی چند معنا دارد شما هر چه به احمقی بگویی او را احمق تر کرده ای زیرا او معنایی در خور عقل خودش برای مسموعاتش می سازد .......... برای احمق حرفهای احمقانه بزن چرا که قرار است یا او را خوشحال کنی یا خودت را ...........انچه بر بام حقیقت می رقصد موفقیت است که می تواند بوسیله مکر و حیله حاصل گردد ...........خرد تابلوی گرانبهایی است که سرنوشتی جز موزه ندارد .........خرد متاع بی ارزشی است چرا که دارندگان ان دوست دارن انرا بفروشن و فاقدین ان توان خریدش را ندارد ..........خرد فرش زر بافی است که همه دوست دارن فقط انرا بر دیوار خانه هایشان اویزان کنن ...........کشاورزان دوست دارن بیل خود را در زمین همسایه بزنن .........وقتی کسی را می بوسیم بهتر است بگوییم آه تو چقدر زیبا بودی چرا که بخاطر لحظه ای قبل او را می بوسیم ...........زیبایی انقدر گریزان و فرار است که فقط می توانیم تصورش را در اغوش بگیریم .........ازدواج پاسخی کلی به محرکی موضعیست .......... ازدواج هر چه طولانی تر باشد از تراکم احساس هایش می کاهد......... انسانهای اولیه ازدواج را خلق کردن تا کلاهی بر سر شهوت بگذارند غافل از انکه با اینکار بر سر زندگیشان کلاه می گذارند .........فقط یک نطفه نا ارام می تواند روح پریشانی را بیافریند ...........اگر قضیه بر همین منوال جریان داشته باشد که ما بخندیم بر چیز هایی که روزی ارزو می کرده ایم در اخر الامر به همه زندگیمان خواهیم خندید ........اخلاق فقط نوعی حساب گری است ......برای کشفی بزرگ کافی است موهومات را به ظواهر پیوندی بزنی ...........بنیاد گرایی همیشه حق انتخاب را به ادمهای ساده لوح می دهد تا در عمل انتخابی در کار نباشد . .................. واقعا خط این کتاب را دیگر نمی توان بخوانم پیر چشمی اذیتم می کنه ولی این کتاب که در سال هزار و نهصد و بیست و نه نوشته شده در صفحه 308 نوشته شده : ممکن نیست همه خوشبختی ها به یک جا انبار گردد اینده به دول مختلف صورتهای مختلف نشان خواهد داد ولی اگر بخواهیم اینده ای برای ممالک پیش بینی کنیم ......... امریکا به سن کمال خواهد رسید .... در پایان این قرن چین چنان قدرت صنعتی خواهد داشت که با هر قدرتی در اروپا برابری خواهد کرد و امریکا از تجارت به فرهنگ و از ثروت به هنر و از سیاست بازی به سیاست واقعی خواهد رسید ........... واقعا چقدر دنیا زیباست وقتی همچی انسانهایی در ان زندگی می کنن
kader.gorgij@yahoo.com