روز اخر سال
هر چند هنوز هم به زندگی ایمان داریم به مهربونی و به خوبی ولی از باب نوشتن خاطرات روزانه درباره امروز می نویسم :
خب من دیشب به مشهد امدم فکرم این بود که امشب بریم پیش مادر یک ساعتی پیشش باشیم و شب اخر سالی را در کنار مادر پیر و ضعیف و شایدم خسته بگذرونیم . همش منتظر بودم بهار بشه هوا خوب بشه و من به پرستار مادر بگم بیا تا مادر را ببریم پارک یک هوایی بخوره مردم را ببینه و ...
خب امروز صبح ساعت نه از خواب بیدار شدم تلفنم زنگ خورد . و پرستار مادر گفت از دیشب حال مادر خوب نیست و توضیحاتی داد که خلاصه مادر هیچی ازدیشب نخورده و هر چی قبلا خورده را بالا اورده و اینکه تب داره و ....
ما بصورت خانوادگی بیرون رفتیم یک سری چیز هایی گرفتیم و برای مادر بردیم ولی مادر بی حال روی تخت افتاده بود . ترس کرونا نمی گداشت بهش زیاد نزدیک بشم لذا به 115 زنگ زدم و تمام چیز را گفتم انها مرا راهنمایی کردن که به 118 زنگ بزنم و ازشون بخوام دکتر بفرستن چون خود اورژانس دکتر نداشت . خب با 118 هماهنگ کردم انها شماره مرکز پرستاری در منزل را دادن و من به انها گفتم نیاز به معاینه پزشک دارم حال مادرم خوب نیست انها گفتند یک دکتر می فرستن تا معاینه کنه ولی باید 350 هزار تومان پول بدی . منم قبول کردم . دکتر خیلی خوبی بود مادر را دید و گفت مادر خونریزی داره و مریضی اش کرونا نیست خود دکتر با اورژانس تماس گرفت که مادر را به بیمارستان منتقل کنیم .
اورژانس هم تقریبا خیلی زود امد دو تا ادم بسیار خوب بودن . گفتن بهتره مریض به بیمارستان خصوصی بره چون این روزها بیمارستانهای دولتی پذیرش کرونا دارند . لذا ما با بیمارستان رضوی تماس گرفتیم ولی انها کلا پذیرش مریض نداشتن . حتی ما با امبولانس خصوصی تماس گرفتیم که بوسیله اونا بتونیم مادر را به بیمارستان رضوی منتقل کنیم ولی انها هم هر چی تلاش کردن گفتن بیمارستان پذیرش نداره . لذا ما خواستیم که مادر را به بیمارستان رضا ببریم ولی این بیمارستان نیز پذیرش نکرد لذا دست اخر با هر بدبختی که بود توانستیم پذیرش بیمارستان قاِِِِِِِِِِِِِِءم را بگیریم و ساعت 3 بعد از ظهر مادر را به این بیمارستان منتقل کردیم . در بیمارستان پرستارها خیلی خوب عمل کردن خیلی دوستانه و مهربون بودن دکتر هم به مادر سری زد ولی با تمام اینها مادر من پرستار مشخصی نداشت انها فقط کاری می کردن و بر می گشتن بازم باید ما خودمون اونجا می بودیم به این معنی که اگر مریض کسی را نداشت کارش می موند . پرستار مادر کنار مادر بود و من دنبال خرید لباس و پوشک که به بخش خصوصی واگذار شده و دنبال کارهای پذیرش و ... حتی هیچ کس یک ماسک هم به ما تعارف نکرد . کلا جایی برای ما نبود حتی جایی برای نشستن یک لحظه ما نبود . پرستارها پر تلاش کارشان را می کردن و می رفتن به سراغ بقیه کسی بطور کامل متوجه ما نبود ولی بازم کارها روتینگ پیش می رفت . من ساعت 6 برای ناهار به خونه امدم و مادر در اورژانس بستری شد دوباره ساعت 8 شب به بیمارستان رفتم برای پرستار مادر چایی بردم و بعد با کمک دو تا پرستار مادر را به بخش داخلی بردیم و باز انها بعد از 5 دقیقه مادر را تنها گذاشتن و فقط گفتن اگر نفسش تنگ شد این ماسک را بذارید روی دهن مریض .
من مادر و پرستار خودش را تنها گذاشتم و تقریبا نیم ساعتی هست که به خونه برگشتم .
بله مشکل مردم نیستن . مشکل امکانات و مسئولین هستند انها که تلاش می کردن سقف کل مملکت را گنبد بزنن حالا باید بیاییند جواب بدن این مردم نیاز به بیمارستان دارند و به جای حمایت از فلان گروه در عراق و بهمان گروه در .... و برو مستقیم تا قلب افریقا و نیز حمایت از گروه های اتش به اختیار و .... بله ما به جای تمام اینها نیاز به پرستار داشتیم نیاز به فضای پزشکی داشتیم نیاز ما به لوازم پزشکی مهم تر تا رفتن به فضا اون هم به این صورت مسخره و شعار مادر و پدر مریض مواظبت از تو حق مسلم ماستت را نباید با چی و چی حق مسلم ماست نباید عوض کنیم
داستان زندگی روزانه ما یک کتاب است یک فیلم است یک ........
kader.gorgij@yahoo.com