افکار نا تمام

زمان سریع می گذره و جایی برای افسوس خوردن و غصه خوردن برای زمان در نظر گرفته نشده  . ولی سرعت زیاد زمان و نیاز به اخذ تصمیمات سریع زندگی را مشکل کرده یعنی هر لحظه یک چیزی میاد و تا تو بخوای در موردش تصمیم بگیری اون فرصت از دست رفته لذا باید قبل از ورود به لحظه ای درباره اش تصمیم گرفت و بعد در اون لحظه با اطمینان غرق شد . واقعا این مطمن بودن حرف کوچکی نیست . متن وبلاگی و کوتاه و موجز است لذا نمی شه توش حاشیه سازی کرد . همینطوری بگم گذشته خودتان را نیمه ول کنید یعنی فقط اون قسمت که تجربه شما شده را داشته باشید ولی در گذشته نمونید نذارید افسوس زمان شما را افسون کنه و اعتماد به نفس شما را بگیره . ولی در مورد گذشته دیگران باید بگم باید گذشته گان را بطور کامل رها کنید در مورد اینکه آنها چقدر خوب و مفید هستند با  هم بحث نکنید بگذارید گذشته گان در قبرهایشان اسوده بخوابند یک سیخ برندارید و مدام قبر انها را شور ندهید که قاتلشان را پیدا کنید یا بر ظلمی که بر انها رفته و یا بر داستانی ..... گذشته در یک کلام دروغ است . گذشته محو شده است ولی ما با ان ابزار کاسبی بافته ایم دروغ و دغل ها را به هم بافته ایم و ....

رونشفکری با جملات کلیشه ای نمی شود لذا مواظب دنیای مجازی باشید مواظب جملات شعرگونه و ضزبالمثل ها باشید مواظب حرفهای تلوزیون و نوشته های روی دیوار باشید . ما برای رسیدن به اطمینان در لحظه ای که داریم واردش می شویم باید روشنفکر باشیم  یعنی بدون آگاهی اطمینانی در کار نیست و اگر هم بعضی ها بگویند اگاهی موجب ترس است باز هم دلیل نمی شود که آگاه نباشیم . 

مواظب چهره های سینمایی و ورزشی باشیم  خیلی افراد در جامعه در چیزی چهره می شوند ولی در چیز دیگری نظر می دهند مثلا ممکنه فوتبالیستی که فکر می کنه خیلی حالیشه بعد از گل زدن با علامت طلیب شکسته فاشیسم را تبلیغ کند طرف هنرپیشه سینماست و بخاطر باسن قشنگه چهره شده یا بخاطر لپ های گل انداختش بعد در مورد فلان موضوع تاریخی صاجب نظر می شه . 

قدر زمان را بدانید افسوس گذشته خودتان و دیگران را نخورید با اطمینان وارد لحظات اینده شوید چرا که زمان برای تردید های شما فضای خلاء ندارد اطمینان بدون آگاهی و روشنفکری ممکن نیست و این چیزی هست که خودتان باید زحمت بدست اوردنش را بکشید اگر کسی انرا مثل نقل و نبات در جیبتان ریخت دستتان را به ماتحتتان بگیرید که حتما چیز دیگرش را که یقینا دستش نیست برایتان تیز کرده است 

یبوست حلق

سکوت های دنباله دار ، باز هم سکوت . گاهی فقط با سکوت می شه ادامه داد . گاهی به خودت می گی خدا پدر کسی را بیامرزه که سکوت را اختراع کرد . گاهی مات و مبهوت می شی . گاهی فکر می کنی اگه دهنتو باز کنی روده هات از حلقت می زنن بیرون گاهی فکر می کنی سکوت چیز خوبیه . سکوت مخصوص ادمای کوچیکه . وقتی سکوت می کنی بیش از هر چیزی به ضعیف بودن خودت اقرار می کنی  به اینکه عددی نیستی و می بینی اونایی که برای خودشون کلی اعداد هستند چقدر حرف دارند اونم چه حرفهای غلیظی گویی انها به همان غلظتی که می شاشند حرف می زنند گویی حلق انها یبوست دارد . سکوت چیز خوبی است ولی بیشک نشونه ی خوبی نیست درسته که سرسبزت را بر باد نمی دهد ولی تو ان سرسبزی هم باید رید که با سکوت بدست بیاد . همیشه سکوت علامت رضایت نیست سکوت همیشه علامت ترس و تردیده . علامت بالغ نشدن علامت تمکینه علامنه تسلیمه علامته بی هدف شدن و در ابتدای  سرزمین سردرگمی قرار گرفتنه . 

سکوت های دنباله دار گاهی فقط یک اسمه یک اسم که برای انکار خودش نام گذاری شده یک اسمی که با اسم گذاری اش داره خودشو می شکنه  .  یک اسم که تمامش فریاده ، فریاد برای همه چیز برای کمی تنبل بودن هم لازمه گاهی باید به گشادی زد . گاهی باید خوابید و موبایل را روی پرواز گذاشت . 

آخ .... روزی که همه نتوانند حرف بزنند . جامعه ای را شاهد خواهیم بود که در ان فرقی بین یبوست گلو و یبوست مقعدی نیست چون تراوش هر چه باشد مستمع موجود است 

کورش

بدترین حرفی که می تونست یک نفر بگه متاسفانه این بود که بگه کورش بخواب ما بیداریم . خواهشا دوباره هیچ کسی کورش را به خوابیدن دعوت نکنه . همه ی مشکلات از زمانی شروع شد که کورش خوابید . حالا باید همه از کورش بخواهند بیدار بشه . کورش بیدار شو ما خوابمان می اید . حالا می فهمیم چقدر مهمه که یکی باشه  که وقتی بیدارهست همه می تونن راحت بخوابن . و دیگر این اشتباه را نباید کسی مرتکب بشه  و کوروش را بخوابونه . هر فردی باید وجدانش را همیشه بیدار نگه دارد هر ملتی باید وجدانش را بیدار نگه دارد . وحدان ایران واقعا کیه . کیه که از وقتی بهش گفتیم بگیر بخواب سر من کلاه نرفت سر تو کلاه نرفت مزه از کیک و بیسکویت و شکلاتمون نرفت . ما کسی را خوابوندیم که با خوابیدنش کل سرزمین بر باد رفت این یک سرقت بانک نیست  وقتی وجدان یک ملت بخوابد مملکت به سرقت می رود خاکش به توبره کشیده می شود  . حالا بیایید تا همه از کورش بخواهیم که این اقا را ببخشه  بچگی کرده از دهنش در رفته فکر کرده خودش به تنهایی می تونه .... تو را به بابک ..... تو را به آرش ..... تو را به فردوسی .... تو را به پروین ... تو را به فروغ ..... برخیز دیگه خواب بسه 

کورش برخیز که ما خیلی خوابمان می اید دیگه نمی تونیم هر روز و شب تابوت خودمون را بر دوش بگیریم و سوژه جک خودمون بشیم و خودمون مثل منگولا به خودمون بخندیم و به هم بگیم چقدر پوست ما کلفت شده  . 

کورش دلمون یک کم برای غرور یک کم برای پاکی برای صداقت برای امنیت برای حقیقت برای انسانیت برای .... کورش می فهمی چی می خوام بگم  یا توقع داری اونقدر واضح داد بزنم که ....

شکست تابو

حالا شاید اینجوری هم نباشه که من الان می خوام بگم ولی خلاصه نظر به ظاهر .... نظر به ظاهر باید گفت انسان ها تبدیل به ربات شده اند احساسات چرندی بیش نیست پدر و مادر خوب والدینی هستند که خواسته های بچه ها را بر اورده کنند و بعد هنگام پیری هیچ کس به انها محل نمی ذاره . الان باید قانون دوست یابی دیل کارنگی را اینطوری نوشت چگونه از دوست داشتن پرهیز کنیم . به نظر می رسد انسانها ماهیت انسانی خود را از دست داده اند . همه چیز بی احساس و سرد شده . سکوت جای حرفهای خودمونی را گرفته سر همه تو موبایلشونه و سر همدیگر را سرسری می تراشن . مردم زیاده از حد زرنگ و غیر قابل اعتماد شده اند و شعار همه پول است . داستان چوپان دروغگو را در کتابهای درسی عوض کرده اند و جای ان داستان چوپان راستگو گذاشته اند و اینطوری ادعا می کنن کار تموم شده و همه چیز را مرتب کرده اند . تنهایی عمیقی بر سر مردم سایه انداخته همه دو زندگی پنهان و اشکار دارند و مسیر ادمها نامشخصه روش دوست شما انی نیست که شما بخاطر ان روش او را انتخاب کرده ای . مردم می خواهند پول داشته باشن می خواهن لذت ببرن می خواهند تفریح کنن شما ببینید کجای تفریح انان قرار دارید ایا بدرد خوابیدنشان می خورید ایا رابطه پول سازی با انها دارید ایا بساط عیششان را اماده می کنید .... این حقیقت ها جای تعارفات را گرفته . دیگر کسی نمی گوید فلانی همسایه ی ما بود و من با او خاطره دارم . فلانی هم کلاسی من بود و من با او هم بازی بودم . فلانی بردار من است و ما با هم در یک خونه بزرگ شدیم . فلانی مادر من است و او جوانی اش را برای من صرف کرده . .... همه اینها همان کشکی است که باید بری کشکتو بسابی . مادر باید پیر شد فورا بمیره . دوست قدیمی یک چهره منفور فراموش شده است با تعداد زیادی آتو که از همدیگر دارید . و .... نظر به ظاهر باید گفت علاقه جایش را پول داده مهم این است که بتوانی به ریش دیگران بخندی و به تماشای بدبختی انها بایستی . فلانی معتاد شده . فلانی مریضه . فلانی در کارش مشکل داره و .... همه اینها سوژه هایی هستند برای تفریح . ما دستمایه تفریح همدیگر شده ایم مثل ادامس هستیم تا وقتی برای هم شیرین هستیم وجود داریم بعد غرق در دنیای خودمان هستیم نه می سوزانیم نه مایه ارامشیم فقط همدیگر را زجر می دهیم . جامعه ما سقوط ازاد کرده . همه مثل سگ هار می مانند که به جان دیگری افتاده اند فقط باید بد اخلاق باشی باید منزوی باشی باید ربات باشی تا بتوانی دوام بیاوری . و من در این وسط برای خودم راه دیگری انتخاب کرده ام و ان خنده است من گاهی به همه می خندم فکر می کنم دنیای دیگران خنده دار شده است . انها دارند همدیگر را مستهلک می کنند خودشان را مستهلک می کنند و مدام دسته ی پتکی را که بر سرشان کوبیده می شود می بوسند چون هیچ کس به انها نگفته یک مرتبه و برای همیشه می شه این دسته پتک را شکست

تزریق واژه ها

نمی دانم چرا بیان منظورم برام سخته به نظر میاد متن دیسبم برای یکی سوالاتی ایجاد کرده . لذا من با تمام محدودیتهایی که در این زمینه هست بازم می نویسم . مستقیم می رم سر اصل موضوع .... س ...س خب منظور من اینه که تفاهم موضوعی کلی نیست همه چیز در جزییات جریان داره جزییات بسیار ریز . دکتر بودن مهندس بودن ایرانی بودن هندی بودن یا کانادایی بودن باسواد بودن و .... اینها همه چیز های کلی هستند که می تونن به عنوان مشخصه های دهن پر کن استفاده بشن . من دکتر فلانی هستم از کشور ... خب این جمله دهن پر کنی هست ولی تفاهم نیست . تفاهم موضوعی بسیار ریز است در جزییات جریانی تندی دارد . حال و هوای کلی فرد را بوجود می اورد و در مجموع می تونی فلانی فردی باحاله یا حال به هم زن . البته اینم باید در بین دو فرد سنجیده بشه . اینکه من می گم س...س انتهای تفاهمه معنیش اینه که از ابتدا دو نفر نباید زندگیشونو با بستر شروع کنند باید اول از چای خوردن شروع بشه از اینکه یک فرد چقدر مسئولیتش کاراهاشو بعهده می گیره مثلا موقع غذا خوردن چه کار می کنه می شینه تا یکی براش سفره و پهن کنه و یکی براش جمع کنه ایا خودش این کار را انجام می ده شستن ظرف و تمیز کردن میز و دم کردن چای و نوع موسیقی و ایجاد حرفهای ارام بخش و توضیح مشکلات زندگی در قالبی اسون و .... ایا یک انسان می تونه همیشه بزک کرده باشه اونم انسانی که می خواد با یکی اخت باشه ایا نیاز به توالت نداره ایا خسته و خواب الود نمی شه ایا ....ایا ما انسانها را در قالب رویایی مون دوست داریم .... تفاهم خلاصه کار اسونی نیست دو نفر باید طوری باشند که حتی اگر شکست خوردن از اعتباری که برای هم دارن چیزی کم نشه زیرا اعتبارشون برای هم بر اساس شناختشون از حقیقت باشه و حقیقت گاهی ممکنه باز باشه حقیقت باز ممکنه دایره س...س را بازکنه و ایا درک این حرفا کار اسونیه . یعنی یکی دیگری را دوست داره به این شرط که اون فرد دیگه هیچ کسی را به اندازه س...س دوست نداشته باشه ایا این یک دروغ نیست که ادما دوست دارن مرتب تکرارش کنند . اتفاقی که در بیرون می افتد چیست ؟ مردم به کسی که به هر دلیلی موفق شده وابسته می شن و دوست دارن باهاش س...س داشته باشن . حالا ون هنرپیشه باشه یا فوتبالیست باشه یا اهل سیاست و ... به عبارتی دیگر انسانها یک گوشه ای منتظر هستند تا ببینن چه کسی از دور و به نظر جمع زیبا و موفق می اید سپس همه به سمت او می دوند و اسمش را می گذارن عشق ... س..س نه عشق است نه گناه س... از مقوله ای دیگر است چرا که عشق و گناه مفاهیمی تخیلی هستند ولی س..س یک احساس زنده و پویاست هیجان ایجاد می کند سرزندگی بوجود می اورد نفرت و سر خوردگی و .... برای بسیاری از افراد س...س راه رسیدن به خواسته هاست خود فروشی اما نه اینکه خودت را در بازار بفروشی بلکه خودت را در زیر ناز و کرشمه قایم می کنی و هرگز سعی نمی کنی چیزی را بفهمی هرگز خریت هایت را کنار نمی گذاری هرگز خرافات و تنبلی ها و ..... بله گاهی وقتا س...س به جای تمام نقصانها حرف می زند طرف اشپزی بلد نیست شورت کوتاه می پوشه طرف شخیصت مشخصی از خودش نداره به جاش ترحم برانگیز نشون می ده و اینکه خلاصه اخر شبی هم هست .... زبان س...س رایج ترین زبان تمام تاریخ و تمام دنیاست خیلی ها از ان برای زیاد کردن جمعیتشون استفاده ابزاری می کنن خیلی ها به خاطر اون می جنگند خیلی ها اونو حرام و حلال می کنن و اینطوری کلی دکون و دستگاه راه می اندازن خیلی ها اونو به شکلی مباح می دونن و به شکلی گناه و خودشونو متخصص امور زیر نافی می دونن .... در یک کلام ببین با کی خوشی با کی بهت خوش می گذره ببین تا کی می تونی با همین فرمون جلو بری ایا بن بست و سقوط نیست اگه موردت تو را به مرز تباهی نکشونه و بتونی واژه بسیار شگفت انگیز تعادل را به واژه بسیار لطیف س...س تزریق کنی بدان تو در استانه خوشبختی قرار داری

انتهای تفاهم

این کلمه ی سین کاف سین را نمی شه نوشت زیرا یک مشت ادم منگول هستند که بلافاصله فیلترت می کنند بدلیل عدم رعایت شئونات ... لذا من در متن می نویسم س...س  .

س...س اتهام نیست بلکه تفاهم است ان هم نه آغاز تفاهم بلکه اوج و نهایت تفاهم است   . نمی دانم چرا ما نگاهی هولناک به س..س داریم . اینکه ما یاد بگیریم ادم حسابی باشیم جنتلمن باشیم ورزشکار باشیم مهربان باشیم و ... همه موجب می شود که ما لایق س...س خوبی باشیم س...س تشویش خاطر نیست دغدغه مدام نیست ، لیاقت است . زن و مردهایی که یاد نمی گیرن برای سلیقه غذایی هم احترامی قایل شوند . یاد نمی گیرند قهوه مورد نظر همدیگر را درست کنن یاد نمی گیرند همدیگر را ببوسن و در وقت خستگی به جای ور رفتن با موبایل با همسرشان همدلی کنن  خیلی نمی گذرد که سرد می شوند . وقتی به جای ورزش کردن ماتیک را وسیله زیبایی می دانن و وقتی به جای مهربانی ، حاضر جوابی و قشقلغ بازی را یاد می گیرند . در محموع باید بدانیم تفاهم اسون نیست و بدون رسیدن به تفاهم هم س...س معنایی ندارد . یک نفری را همینطوری در بغل خیابون خوابوندن برای رفع جاچت ممکنه قابل قبول باشه ولی یک ارتباط نیست زیرا روز بعد می بینی او دارد همین کار را با دیگری انجام می دهد او شغلش این است او ...یر تو را می خوابد ولی دل تو را نه . رسیدن به تفاهم شعور می خواهد و درک بالا نمی شه همیشه اشتباه کنیم و هیچ وقت اقرار نکنیم نمی شه همیشه متهم کنیم و هیچ وقت سپاس گذار نباشیم .  دو نفر که می خواهند با هم غذا بخورند که نمی تونن برن تو مستراح یا اینکه درباره تخلیه چاه حرف بزنن و بعد هم با هم بشینن با اشتها غذا بخورن . طبیعتا یک موسیقی یک بوی خوش یک آبنما یک درخت و .... برای به اشتها امدن مورد نیازه . حالا دو نفر که می خواهند با هم س...س داشته باشن به هیچ چیزی نیاز ندارند و می تونن برن رو اعصاب هم مثلا غذای خوب نخورن سرشون تو گوشیشون باشه . و .... خیلی موارد که تختخواب رفتن را سخت می کنه و بعد طبیعتا اون س..س می شه عذاب که بصورت رباتیک باید صورت بگیره .

س...س بهترین هدیه است که دو نفر می تونن به هم بدن و تلاش اونهاست برای رسیدن به قلب همدیگر . لایق س...س هم باشیم و گر نه در هر سوراخی می شه تخلیه کرد یا خودتو به هر ...می شه مالوند ولی گاهی این موارد بهتر از یک رابطه مدام زجر اوره  . گاهی وقتا س..س انتهای تفاهم نیست بلکه سوء تفاهم است 

بغض اسماعیل

دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره دیگه این سو و ان سو پریدن فایده نداره نداره اگه خودتونم هفتاد تپه کنید فایده نداره نداره . اگه هفتاد سال داد بزنید براتون نون نمی شه میخواهید دستتونو ببوسم خب این می شه گاهی خر کردن اینطوری هم هست . ولی هفت هزار ساله خشت بدبختی من و تو را زدن . بقول اسماعیل لعنت به زندگی . از زندگی سیر شدین ، خیلی وقته سیر شدین ، دیگه شب و روز براتون یک پدیده شگفت انگیز نیست دیگه لحظات شاد براتون معنا نداره ، زدید به چاک جاده ی مرگ پس زنده باد مرگ . مرگ چیز بدی نیست از زندگی سرقتی بهتره . می دونید وقتی بغض تو گلوی اسماعیل گیر کرد بغض منم شکست ولی این دلسوزی ها هم فایده نداره . گوسفندانی که تو کشتارگاه منتظر ذبح شدن هستند فلسفه ی دارند و اونم اینه که شاید بتونن در بدن یکی دیگه فرصت زندگی داشته باشن . داستان من و تو هم همینه ما باید جریان زندگیمونو در زندگی یکی دیگه جستجو کنیم اونی که برامون باتوم می کشه اونی که در تپه دزدا در کانادا حال می کنه اونی که .... سفره هامون از بس بوی نفت می ده مدام سرمون درد می کنه . بچه هامون مثل بازیگران فیلم در مسیر تندباد عروسکشونو بغل کردن در حالی که شدت باد داره لباسشونو می کنه و اونا اولین افرادی هستند که می تونن سقف خونشونو در حال پرواز ببینن . .... به هندوستان پیری ازخر فتاد .... پدر مرده ای را به چین گاو زاد . بله داستان همون مردن خره و عروسی سگ . یکی را باید باد ببره تا یکی بتونه .... این فرهنگ ماست همون فرهنگی که براش سینه می زنیم به سر و کله می زنیم . همون تمدن هزاران ساله ای که ما را در برابر بدبختی همدیگر بی خیال کرده ... همون از ماست که بر ماست معروف ..... از هفت شهر عشق می اید تهمتن . تهمینه دیگر نیست در شهر سمنگان هفت تپه ای عزیز یادت خاطره ات سفره ات ، اسماعیل و .... حالا ناراحت نباش خدا اسماعیل ها خیلی دوست دارد شاید این بار هم کارد ابراهیم برگلوی اسماعیل کارگر نیفتاد شاید بغض اسماعیل بریده نشد .... شاید این بار حکمی صادر شد .... یا کارد کونی علی اسماعیل کندا و سلاما هفت تپه که هیچ هفت اسمان هم از بغض اسماعیل لرزید و خدا می داند زبانه های ان بغض تا کجا خواهد رفت .... لعنت به این زندگی . لللعنت بببب

توضیح واضحات 2

یوتوپیای من چه شکلیه . مردم بسته به کارشون یک ساعتی از خواب بیدار می شن . حموم می رن مسواک می زنن قهوه یا چای می خورن صبحونه می خورن و به سمت کارشون می رن کارشون همون چیزیه که بهش علاقه دارن و رشد در زمینه کارشون بسته به میزان درستکارشونه و اممتیازی که از مراجعین گرفته اند نه از حراست . محل کار و نوع کار پلیسی نیست رئیس بازی نیست و هیچ کس با قانون تقی به توقی به جایی نرسیده استفاده از فرصت چیزی خوبیه ولی فرصت را در اختیاز عده ای خاص قرار دادن چیز خوبی نیست . . همه مردم در این مسئله اجماع دارند که باید مسئولین حساب پس بدهند هیچ کسی مدافع مسئولین نیست روزنامه ی دولتی نداریم رادیو و تلوزیون دولتی نداریم ریئس دولتی نداریم معیار انتخاب مردم نزدیکی به حکومت نیست قانون چیز مشخصیه که قابل اعمال نظر شخصی نیست خوبی و بدی را خود فرد برای خودش می سازه کسی با ریا و چاپلوسی راه به جایی نمی بره . مال مفت برای هیچ کس نیست دل سوزی های عوام فریبانه باید از جیب خودت باشه نه اینکه از من بگیری و بدی به فلان کمیته امدادی چون اون ضعیفه و این وسط تو بشی اقا خوبه . مردم هر طور صلاح بدونن رفتار می کنن فقط مزاحم هم نمی شن فقط به هم ازار نمی رسونن رانندگی ماشین و موتور قوانین سختی داره . قلدر بازی همه جا ممنوعه ولی هر فرد می تونه هر کاری که دلش می خواد انجام بده فقط نباید به دیگری ازار برسونه . غذاهای سالم همه جا هست و قیمت ها را عرضه و تقاضا مشخص می کنه کیفیت را مردم تشخیص می دن و بهداشت دنبال سر کیسه کردن مردم نیست و تعزیرات قیمت را پلیسی نمی کنه . جایی که مالیات مصرف می شه را مردم مشخص می کنند و جنسیت موجب توهین نیست . هیچ چیزی گناه نیست . کار خدا را به خدا واگذار کرده اند و عده ای جای او را نگرفته اند . یکی به جای همه حرف نمی زنه . خانواده و مدرسه و محیط کار و .... بر اساس موازین انسانی و نیاز های انسانی طراحی شده اند نه نیاز های اسمانی و ان هم به سلیقه گروهی خاص . خوردن و اشامیدن مردم دست خودشونه . کسی نمی گه چی بخورید و کجا بخورید و این ماه نخورید ان ماه بخورید غروب بخورید یا نصف شب نخورید . لباس مردم را خودشان انتخاب می کنن صنعت مد بازار را رقابتی می کنه نوع پوشش را کسی مشخص نمی کنه . هوا می گه چی بپوشید و چی نپوشید نه بابا . یوتوپیای من توضیح واضحاته ولی نمی دونم توضیح واضحات چرا اینقدر سخته

نمی دانم های من ....

من گاهی دچار سردرگمی عجیبی می شوم و ان این است که چرا انسانها نیاز دارند برایشان چیز های بدیهی را توضیح بدی . مثلا چرا نیاز دارند به اینکه بهشون بگی باید در پیری مواظب پدر و مادرت باشی . یا چرا درک این سخته که جنگ چیزی بدیه یا اینکه دزدی نکنید یا اینکه تنبلی موجب بدبختی می شه یا خرافه موجب فریب می شه و .... مگه چقدر درک این موضوع سخته که دزدی بده . چرا هیچ کسی نمی گه دروغ خوبه حالا اگر قضیه را بر عکس کنیم چی می شه مثلا همه معتقد باشیم که تا می تونی باید دروغ بگی باید تنبلی کنی باید دزدی کنی باید خرافات را به خورد دیگران بدی باید بذاری پیر ها بمیرن باید .... اگر ما عقاید این چنینی داشته باشیم اقل کم یک چیز خوب داریم و ان این است که ما در این صورت ادم های راستگویی هستیم . شاید ذات ادم های همین است و یک سری افراد با هوش بالاتر ذات ما را برای ما جور دیگری معنا کرده اند تا خودشان بتوانند راحت تر به هدفشان برسند . شاید ذات ما دوست دارد دزدی کند دوست دارد گشادی کند دوست دارد مال مفت بخورد دوست دارد دروغ بگوید دوست دارد فریب دهد .... شاید زمین به اندازه همه ی ما فرصت مناسب ندارد شاید باید عده ای از ما بر گرده ی عده ای دیگر از ما سوار شوند شاید باید .... هر چند هوش انسان پایین باشد باز هم انقدر پایین نیست که بدیهیات را نفهمد مثلا سرما و گرما را درک نکند پس چرا مشکل ما انسانها این است که بدیهیات را نمی فهمیم . شاید مشکل ما این است که نمی خواهیم بفهمیم دوست نداریم بفهمیم انچه را به ضرر ماست . شاید مشکل ما این است که در هر فضایی قرار می گیریم راه رسیدن به نیاز هایمان را بر اساس همان فضا و بر اساس حفظ امنیت خودمان طراحی می کنیم و بطور غیر مستقیم چیز هایی می گوییم که انها را باور نداریم و رفتار هایی انجام می دهیم که دیگران را تحریک نکنیم تلفن من طولانی شذه انگار باید از خیر نوشین بگذرم

درد پنهان

گاهی وقتا منم مثل احمدی نژاد حرف می زنم یک لیست را می ذارم تو جیبم و همش می گم بگم بگم بگم .... ولی بازم نمی گم . آخه من چطور بیام بگم آی اعضای خانواده ها حق و حقوق مادر و پدرای پیرتون حفظ کنید اونا وقتی پیر می شن توان دفاع از خودشان را ندارن ولی بیشتر از همیشه نیاز به حمایت و دلگرمی دارند .  چطور از خودمون خوشمون بیاد وقتی برای پدر و مادرمون به اندازه یک حیوون خانگی ارزشی قائل نیستیم . زن و شوهر می شیم تا بر علیه پدر ومادرامون قیام کنیم پدر و مادرا می فهمن ولی سکوت می کنن می خوان اختلافی پیش نیاد و ما باز هم پر روتر می شیم هر کدوم از ما می خواهیم سهم بیشتری ببریم مال مفت چه دردسرایی که راه نمی اندازه تف بر ارث تف بر قانون وراثت به نظر من باید بچه ها فقط حق داشته باشن از مال خانواده به اندازه ای که درس بخونن و هنر یاد بگیرن استفاده کنن ولی بعد باید مال اضافی خانواده به دولت برگرده و هر کسی دوباره به اندازه ای که لیاقتش را ثابت کرد سهم ببره . 

آی بچه های لاشی ، گشاد ، مفنگی ، شیره ای ..... که پول خانواده تان را با تهدید پدر و مادر و دزدی و شالاتان بازی برداشته اید یادتون باشه هر پولی خوشبختی نمیاره باید لایقش باشید ماشین سواری و عینک دودی چیزخوبیه ولی نه بهای پیاده کردن دیگری  نه به بهای فروختن روح خودتان ....

پدر و مادرا خیلی حرفا را نمی زنن و در سکوت می میرن و بازم برامون ارزوی سلامتی خوشبختی دارن .یادمون باشه زندگی کوتاه تر از اونیه که با ظلم با اختلاس با دزدی و با تهدید پدر و مادر و ....

آه گاهی از ضعف قانون ایران چنان حالم به هم می خوره . قانون برای حرف حساب اصلا نداره . همش قانونای قرون وسطایی داریم 

در گذر زمان

اگر گذر زمان را نبینیم در چاه زمان می افتیم و بعد از ان نمی دانیم چه می شود و چه کار می کنیم فقط یک دفعه می بینیم پیر شدیم و زنگ آخره . ممکنه ما از ان دسته ادمهایی باشیم که همیشه حق اوناست و واقعا هم حق با ما باشه ولی باید بدانیم که گاهی همراه بودن با حقیقت مشکلی را حل نمی کنه ما فقط می شیم یک حق به جانب شکست خورده . برای پیروزی نباید حقیقت را کنار بگذاریم ولی حق به جانب شکست خورده هم نباید بود . کلا جمع کردن حقیقت کار اسونی نیست مگر اینکه چیز های دیگه ای هم غیر از حقیقت همراه داشته باشیم مثلا صبور باشیم بطوری که بدانیم انسان به اندازه چیز هایی که قورت می دهد بزرگ می شود نه به اندازه چیز هایی که بالا می اورد . مثلا خوش بین باشیم و بدانیم در نهایت فقط ادمهای حقیقی می توانند منتظر دست تقدیر بمونن . و اینکه خوشحال باشیم چون باور داشته باشیم خیلی چیز ها را نباید به هر قیمتی بدست اورد چه بسا داشتن خیلی وقتا بدتر از نداشتنه . مهم اینکه که ما خیلی قوی باشیم و قوی بودن از خوب بودن میاد بقول نیچه تنها منبع قدرت در دنیا خیر و شره . اسم نیچه را اوردم کاش بشه یک شبی فرصت کنم کتاب چنین گفت زرتشت را اینجا بطور خلاصه بنویسم چقدر ادمایی که این کتاب را سه بار نخوانده اند ضرر کرده اند نه بخاطر اینکه حرفهای نیچه را قبول دارم یا همه شو قبول دارم بلکه برای اینکه بدانیم که هر موضوع ساده ای که ما فکر می کنیم در ان موضوع هیچ نکته ای وجود نداره چقدر نکات مغلق و پیچیده ای داره و ما چقدر سطحی از کنار موضوعات می گذشته ایم همینطوری خوابیدن همینطوری دوست داشتن همینجوری کار کردن همینجوری قبول کردن همینجوری ..... وای عاقبت این همینجوری ها چقدر ممکنه بدبختی به بار بیاره یاد بگیریم پاک باشیم تا دوران گذار در تمام مراحل زندگی اسون بشه پاک باشیم تا لایق بشیم از صبور بودن لذت ببریم پاک باشیم تا خراب همه دنیا بشیم ولی خراب خودمان نشیم . زندگی یک دوران گذاره نه بسوی زندگی جاوید و این حرفهایی که همه می گویند دوران گذاره فقط همین و باید در دوران گذار یاد داشته باشیم چنان زندگی کنیم که حسرت ها افسوس ها ارزوها و ... مدام ازارمان ندهند

با چیا زمستونو سر می کنی

فرهاد نازنین درست و دقیق به من بگو با چیا زمستونو سر می کنی . بوی بارون بوی نون .... فرهاد می خوام بگم ناز نفست چقدر قشنگ و دلنواز ارومم می کنی من گاهی نا اروم می شم . گاهی فکر می کنم هیچ کس ارومم کنه . گاهی همه می شن ساز مخالف . گاهی همه می شن حرف بی حساب . گاهی همه از همه چیز شان عقبند و مترصد فرصت . فرها وقتی همه همه اینها که گفتم هستند تو هستی که برام می خونی و من با خودم می گم چرا کسی قدر تو را ندونسته وقتی می تونستی با نفست یک مملکت را اروم کنی یک نسل را اروم کنی و همه چیز ردیف بشه تو چقدر اسون زمستون را سر می کنی وقتی همه دارن از فکر زمستون می لرزن . فرها حالا که گیرت اوردم بذار برات درد دل کنم راستش من هنوز اون پلاکی را که در جبهه بهم دادن را دارم اون پلاک برای این بود که اگر بمیرم نصف اون پلاک را بردارن و جنازه من قابل شناسایی باشه . و من خوشبختانه نمردم ولی در این مملکت که فضا اینقدر خرابه گاهی با خودم می گم اگه من می مردم . شاید برادرام می شدن برادر شهید و خواهرام می شدن خواهرشهید و اینطوری من بیشتر بدردشون می خوردم شاید اگه مادرم هم مادر شهید بود براش بهتر بود . آخه من مادرم پیر شده و الان می بینم نگه داری از یک فرد پیر چقدر سخته هزینه های پزشکی و هزینه های پرستار و .... فرهاد نازنین این مملکت فقط می شه با شهید شدن به خانواده ات خدمت کنی . خب منم که رفتم جبهه اون پسره چارق دوز هم که شبی که سنگر کمین بودیم از اون بالا نارنجک را پرت کرد درست پشت سنگر ما منفجر شد و ما می تونستیم تو این جریان شهید بشیم . شاید ما زنده موندیم چون دعاهای مادرمون برای اینکه بسلامتی برگردیم مستجاب شده بود ولی اون روز مادرمون نمی دونست اگر مادر شهید بشه حال و روزش بهتره . همه مادرا و پدرا که پیر می شن چگونه دارن به حال خودشان رها می شن و چگونه هیچ کس قدر دان اونها نیست . فرهاد درست و دقیق به من بگو با چیا زمستونو سر می کنی وقتی تنها راه کمک کردن به فرزندت برای رفتن به دانشگاه شهید شدنه تنها راه کمک کردن به مادرت در ایام کهولت شهید شدنه و تنها راه برون رفت از بحران بیکاری و رفتن به مقامات بالاتر برای برادر و خواهر ها شهید شدنه با اینا زمستونو سر می کنم با اینا تنهاییمو در می کنم

تفسیر های زندگی

حالامی گم زندگی نمی دونم به کجا می ری فقط می گم برو 

از سالها قبل برایم این سوال مطرح بوده که زندگی چیست ؟

همیشه می خواستم بفهمم زندگی برای من چه معنایی دارد در زندگی باید دنبال چی باشم و اصلا سطح خواسته های من بر چه اساسی باید تعریف شود . کار یعنی چی . پول یعنی چی . ارتباط و.... من برای درک معنای زندگی به مشکلات زیادی برخورد کردم و درک معنای زندگی هر لحظه سخت تر شد . کار من به حایی رسید که مفاهیم مثل ماهی از دست من سر می خوردن و من از این رنگ به رنگ شدن مفاهیم گیج و مات می شدم . من زمان و مکان را در برابر واژه ای ثابت نمی توانستم معنی کنم مثلا پول چیست ؟ پول گاهی وفتا از طریق دزدی حاصل می شود گاهی از طریق دروغ بدست میاد گاهی ما پول را به ارث می بریم گاهی پولی را پیدا می کنیم گاهی در کارمان تقلب می کنیم و ..... در هر حال با هزار تومان می شه یک پفک خرید ولی ایا این پفک اثری واحدی دارد ایا این پفک موجب لذتی ثابت می شود چه برای کسی که پول انرا دزدیده و چه برای کسی که انرا با روشی درست بدست اورده . مسئله دیگری توجیه کردن ذهن ماست در برابر چیزی که به ما رسیده ما معمولا همه چیز را به شانس نسبت می دهیم و یا خودمان را لایق همه چیز می دانیم . 

زیبایی ، لذت ، ارتباط و ..... شاید صد مفهوم باید معنی شود تا مفهوم زندگی معنا شود و دوباره باید صد موضوع در برابر همدیگر معنا شوند یعنی مثلا واژه اخلاق باید در برابر واژه قدرت معنا شود بطوری که یک فردی که قدرتمند هست چقدر اخلاق مدار هست و یک فرد ضعیف چقدر اخلاقی حرف می زند اگر این مفاهیم را به تنهایی در نظر بگیریم مثلا صد تا هستند و اگر هر یک از انها را در برابر دیگری بسنجیم هر یک از این واژه ها صد حالت پیدا می کنن و باز در حالت عکس ان نیز واژه معنای دیگری می یابد و  طولی نمی کشد که دهلیز های تاریک و لیزی در سر راه ما قرار می گیرد که ما باید در تمام این مراحل متوجه باشیم اگر زندگی را معنا نکنیم هیچ چیزی از ان نخواهیم فهمید 

در این مقوله خیلی می شود نوشت ولی در یک کلام باید گفت زندگی رسیدن یا نرسیدن نیست چون  اصالت با راه نیست با رونده است زندگی بودن یا نبودن است پس در نقطه ای باشیم از هر حالتی از زندگی باشیم اگر انرا درست ببینیم در اوج زندگی هستیم 

به مناسبت اول مهر

خسته که می شی یک سری تصمیمات خاص می گیری لذا باید مواظب باشی که به مرز خستگینرسی تا تبعات اون تصمیات را نکشی . بعضی ها موقع خستگی خود کشی می کنن و تبعات مردن هم اینه که دیگه نمی تونن قهوه بخورن و یا اینکه برن پارک . منم هر چی سعی کردم خسته نشم ولی خلاصه در یک زمینه به مرز خستگی رسیدم من دیگه از نظام اموزشی و مدرسه رفتن حالم به هم خورد و دخترم را از مدرسه گرفتم . دختر من امسال باید می رفت کلاس پنجم دبستان ولی من دیگه اونو در هیچ مدرسه ای ثبت نام نکردم . ساتگین کلال اول دوم و سومش را در یکی از بهترین مدارس غیر انتفاعی مشهد مدرسه رفته بود و کلاس چهارم را هم در یکی از بهترین مدارس دولتی مشهد به نام مدرسه مصلی نژاد مدرسه رفته بود . کلاس درس انها چهل نفر بود و توی چهل نفر همیشه پنج نفر مریض بودند و این یعنی اینکه بچه عملا مدام مریض می شد و مدرسه هیچ کاری نمی کرد . مشکلات زیادی در مدرسه رفتن بچه وجود داشت که موجب شد او را از مدرسه بگیرم و بر گردم به زمان قاجار که بچه ها را دنبال درس نمی فرستادن . اول اینکه همیشه داد زدم بابا جان آخه بچه ها نمی تونن صبح ساعت هفت از خواب پا شن بچه های شش هفت ساله و نه ده ساله به خواب بیشتری نیاز دارن و نمی تونن صبح با این همه اذیت پا شن برن مدرسه ولی صبح های مدرسه همیشه جدی بود انگار این بچه ها باید زندگی کردن در یک پادگان نظامی را یاد می گرفتن . مسئله دیگر محتوای کتاب های بچه ها بود که اصلا این محتوا ها علم محسوب نمی شود بلکه خوراندن یک سری چیز های اشتباه به بچه ها از سنین پایین حساب می شود . مسئله دیگر نحوه لباس پوشیدن بچه ها بود که انها را در تمام فصول مدرسه متحد الشکل می کرد و ان هم به شکل منگولا چنین به نظر می امد گویا در زشت کردن بچه ها یک عمدی در کار است . مسئله دیگه معلمین بی احساس بودن که خسته از میزان حقوق و خسته از اینکه زندگیشان یک دور باطل شده بود حالا باید بیان سر کلاس و بزور برای بچه ها بخندن . مسئله دیگر نداشتن بازی و تفریح و نشاط در مدارس است که بیشتر بخاطر نداشتن فضاهای تفریخی و کمبود بودجه با مشکل مواجه شده . دیگر حالم از بوق زدن سرویس های سر صبح به هم می خوره . دیگه حالم از سخنرانی های طولانی و چرند و پرند مراسم صبح گاهی به هم می خوره دیگه دیدن صورت مسخ شده معلمین خسته ام کرده . دیگه خواندن مطالب الکی کتاب ها .... دیگه از اینهمه مریضی که تو مدرسه ها هست .... دیگه از بی آینده بودن درس خواندن ... دیگه از .... بله همه ی اینها کار را به انجا رساند که دخترم را از مدرسه بگیرم و بهش بگم بابا امسال تا می تونی بگیر بخواب و بعد پا شو برو استخر شنا کن و بعد بیا خونه تلوزیون نگاه کن بذار تا حضرات برن درس بخونن که کلی مملکت به برکات و فیوضاتشان نیاز داره . به من بچه دهاتی بی سوادی بیشتر میاد