نظر من

به نظر من انسان اشرف مخلوقات نیست چون یک نهنگ روزی یک تن و نیم ماهی می خورد و اگر قیمت هر کیلو ماهی صد هزار تومان باشد باید گفت هزینه شکم هر نهنگ روزی صد و پنجاه میلیون تومان است . در حالی که هزینه زندگی هر روزه یک انسان برای خوراک معمولی روزی پانزده هزار تومانه و با این وجود خیلی انسانها برای سیر کردن شکمشون ناتوان هستند و می رن غذای نهنگها را می دزدن

نظر من

با حکم اعدام مخالفم چون به نظر من اعدام اصلا تنبیه فرد نیست بلکه یک نوع پاداش است اعدام فقط برای اطرافیان سخت است نه برای خود فرد . اگر حکم اعدام خوب بود خدا به جای انکه فرد مجرم را بعد از عمل دچار عذاب وجذان کند او را می کشت . پس لطفا کسی حرف تو دهن خدا نذاره اعدام راحت کردن یک فرد جنایتکار است از درد و رنجی که باید انرا هر لحظه ببیند

بنا بر درخواست

هر کسی یک فکری داره و خیلی ها ضد حالند و خلاصه رفیق پایه نیستند ولی با این وجود ادم باید دنبال خواسته های خودش باشه و دیگران را تحت ازمون قرار بده . اینکه ما از دیگران زود خسته بشیم یا ازشون نا امید بشیم یا ازشون بترسیم فایده ای نداره چون یک چیز معلومه و اون اینه که هر چند مردم بد باشند ولی در نهایت باید یاد بگیریم با اونا زندگی کنیم خواسته هامون را از بین اونا بر اورده سازیم و از اونا لذت ببریم و ... ما تافته ای جدا بافته نیستیم با شکل اعتراضی شدید و با بدبینی زیاد و با ترس و وحشت از بیان افکار خودت نمی شه زندگی کرد . بذار گاهی اونی که فکر می کرده تو اصلا گریه نمی کنی اشک دیدنت را ببینه بذار اونی که فکر می کرده تو بی احساسی احساساتی شدنت را ببینه و اصلا بذار تا فکرش درباره تو عوض بشه تو فقط خودت باش . نظرات دیگران همیشه تغییر می کنه خیلی هم به فکر ابروت نباش خیلی چیزا بی ابرویی نیست تا جایی که می شه گفت ابرو داری زیاد مردمو کشته نه بی ابرویی .. خلاصه از اشتباه نترس . باید مرد عمل باشی برای رسیدن به خواسته هات به لذهات به ارزوهات به ... باید اهل عمل باشی همیشه عمل سخته لحظه انجام همیشه یک دیوار بزرگ وجود داره که فکر می کنی بهتره ازش نپری ولی تو بپر هیچ اتفاقی نمیفته . نمی خوام بگم ادای بقیه را تقلید کنی نه ولی مشکل تقلید نیست مشکل اینه که ما ذاتا مقلدیم فقط باید یکی یک حرفی را بگه تا ما بفهمیم اون حرف خوبیه گویی همینجوری نمی فهمیم خوبی چیه و چی برامون خوبه یا بده مثلا اگه شکسپیر گفته باشه آهسته زندگی کن تازه ما می فهمیم برای رسیدن به موفقیت نباید عجله کنیم چه بسا موفقیت همین لحظه ای باشه که داریم بهش فکر می کنیم . خودت را دنبال کن از خودت نا امید نباش همیشه یکی پیدا می شه که قدر تو را بفهمه و حالا اگر یکی در این میان بهت خندید مسخره ات کرد و یا شما اشتباهی خوت را عرضه کردی ناراحت نشو . مردم را زیادی برای خودت مهم نکن . اگر گدای خودت باشی اگر نون بازوی خودت را بخوری .... حتی اگر یک سری نیاز ها به دیگران داری که این هم امری طبیعی هست خودت را ازار نده .. بیان کن خودت را بالا بیار فقط در این صورت هست که دنیا می فهمه تو وجود داری

تنور انتخابات

می گن زن و مردی می خواستن با هم بخوابن به بچه شان گفتن برو پشت پنجره ببین داخل کوچه چی خبره بچه چند لحظه بعد داد زد . بابا و مامان روبرویی با هم خوابیده اند پدر و مادر متعجب شده پرسیدن از کجا می دانی بچه گفت چون انها هم بچه شان را فرستاده اند پشت پنجره تا داخل کوچه را ببیند . منظور اینکه به انهایی که دارن تنور انتخابات را داغ می کنن عرض کنم عملیات بابا وننه هاتون به ما ربطی نداره فقط خواهشن ما را جلو پنجره نفرستید که بد جوری به عقل خودمان شک می کنیم . هر چند شما به نظر می رسد ما را بهتر از خودمان می شناسید نهایتش اینه که به بچه ی پشت پنجره یک پفک نمکی هم بدهی یا یک ساندیسی ... از قدیم گفته اند دو چیز ته نداره یکی جهان گیتی یکی خریت حالا ما گفتیم که نگین یارو خر لالی بود داستان منم می شه داستان اون سه نفری که توسط یک قوم وحشی اسیر شده بودند وحشیها دور ان سه نفر حلقه زدن و از انها خواستن تا مثل وحشی ها رفتار کنن ولی این سه نفر قبول نکردند وحشیها گفتند یا قبول کنید یا اینکه پوست شما را می کنیم و با ان قایق درست می کنیم نفر اولی را کشتن و پوستش را کندن نفر دوم را کشتن که دیدن نفر سوم داره به خودش چاقو می زنه گفتن این چه کاریه چرا خودت داری کار ما را انجام می دی نفر سومی گفت نه تنها توحشتان را قبول نمی کنم بلکه قایقتان را هم پاره می کنم درود بر شما که یک چیز را هیچ کس در هیچ جای دنیا و در هیچ زمانی ندیده که ما از برکت شما انرا دیدیم و ان انسانهایی بود که پوستشان از پوست کرگدن هم کلفت تر بود این جور مردم پوست کلفتی را باید در موزه باستان کنار مرد نمکی تو اب نمک گذاشت هزاران سال بازدید کننده داشته باشه فقط بگم که روزی صداهایی خواهید شنید که تنتان مور مور کند روزی مورچه به تنبانتان خواهد افتاد که خایه هایتان را مثل اسید بخورد و شما توان آه کشیدن نداشته باشید .

روزی خواهد رسید که همچنان که افراد  لاابالی بخاطر رانندگی بد جریمه می شوند چون جان دیگران را به خطر می اندازن افراد بی عقل و بی فکر و نادان هم بخاطر بی عقلی جریمه شوند چون سرنوشت دیگران را به بازی می گیرند

چینی نازک

یک سری هنر ها را باید یاد بگیرم که حتی نام ان هنر را نمی دانم و در زندگی شخصی هر کس ممکنه اتفاق بیفته . من باید یاد بگیرم که همه چیز همیشه به نفع من نیست هر چند من تلاش خودم را کرده باشم و هر چند حق با من باشه . در این مواقع باید صبور باشم و به خودم یاد اوری کنم که در نهایت اتفاق وحشتناکی قرار نیست اتفاق بیفته ته خیلی چیز ها که ما فکر می کنیم اگر اینطور نشه چی می شه خبری نیست هیچ اتفاقی نمیفته فقط کافیست ما طبق برنامه حرکت کنیم و یواش یواش قذم برداریم گاهی باید طرف مقابل را با زمان خسته کرد چرا در این میان کم حوصلگی می کنیم چرا یاد نمی گیریم برای رسیدن به نتیجه عجله نکنیم چرا فکر می کنیم تا این کار را تموم نکنیم نمی تونیم با خیال راحت یک چای بخوریم نه همین الان چایی ات را هورت بکش نگرانی بی دلیل دلیل خریته . شاید از دل موضوع داره یک داستان قشنگ بیرون میاد زمانی برای زایمان بذار . آبستن کن و کمی حوصله خیلی طول نخواهد کشید که کودکت را در اغوش بگیری . چرا می خواهیم همه چیز شسته و رفته و اتو کشیده باشه شاید چون ما نژاد پرستیم دوست داریم به رنگ پوستمون افتخار کنیم به ملیتمون افتخار کنیم به پدر و مادرمون افتخار کنیم و به ثروت خانوادگی مون افتخار کنیم ... بله چون اینها هیچ اتفخاری ندارد و فقط یک سری چیزهای شسته و رفته است که ممکنه هر کسی یک چیزی گیرش بیاد ولی در دنیای واقعیت هیچ چیز شسته و رفته ای وجود ندارد این ما هستیم که با فکر و اراده و حوصله و کم کمک یک چیزی یک فضایی یک موقعیتی را می سازیم پس نباید انتظار داشته باشیم که دیگران برای ما خبردار بایستند و تا ما ذهن باز کنیم بله قربان گویان خواسته ما را عملی کنن و بعد ما هم که تی تیش مامانی شده ایم بگوییم : به سراغ من اگر می ایی نرم و اهسته بیا تا مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من نه با داشتن چینی نازک بهتر است هیچ ادعایی هم نداشته باشیم . پوست کلفت زمستانی ات را بپوش و با خراش ها و چرت و پرت ها خسته نشو و انقدر سر هدفت وایستا تا لایق شوی و قدرت و افتخار به اندامت سرازیر بشه و تو سرمت از موفقیت باشی ...

اسکناس بی صفر

این روز ها صحبت از برداشتن یک یا چند صفر اسکناس است . این منو یاد داستانی از پینکیو انداخت . در یکی از قسمتها یک فردی با الاغی چندین بچه را سوار گاری کرده بود و پینکیو از انها پرسید به کجا می روند ان فرد جواب داد به شهر بازی . و کلی از شهر بازی تعریف کرد گفت در شهر بازی همه چیز مجانی است انجا فقط بازی و تفریح است و انواع شیرینی ها و خورنی ها . بچه های شلوار گشادی که سوار گاری بودند خوشحالی و بی تابی می کردند و فرد کلاش می گفت پینکیو سوار شو من تو را انسان می کنم اونجا دیگر چوب نخواهی بود . و پینکیو سوار شد همه شاد و خندان براه افتاده و سرود شادی سر دادند . پدر ژپتو تنها مانده بود کسی صدای او را نمی شنید که از قبل مریض تر بود . الاغ وارد شهرشد بازی و تفریح شروع شد همه خوردن و پاشیدن و پولهایشان را در بانک گذاشتن و سودش را خوردن و مرد کلاش همیشه می گفت کار نکنید زحمت نکشید فقط پولهایتان را در بانک بگذارید و سودش را نوش جان کنید سرمایه گذاری یعنی چه این حرفا مال همین الاغ هاست . چند صباحی گذشت که روزی پینیکیو دوستش را دید که روی گوشهایش را گرفته و نمی خواهد دیده شود ولی یک دفعه دستهایش کنار رفت و دید گوشهای دوستش بلند شده درست مثل گوش خر و بعد خودش را در اینه دید و متوجه شد گوشهایش خودش هم بلند شده و بعد دید رفت سر صندوق دید صفر های روی پولش پریده و بعد متوجه شد بزودی در کتاب گینس بزرگترین رکورد کلاهبرداری تاریخ که مال یک ملت را به تاراج بردثبت خواهد شد . ولی پدر ژپتو در گوشه ای تنها مرده بود و حالا داستان گوشها به سم رسیده بود و بزودی به دم که یکی انرا به ضم بخواند دم خودش را بگیرد و یکی به فتح که ببیند دمش می سوزد و دیر هنگام بفهمد چه اتفاقی نامیمونی افتاده است عالم بی عمل و کوزه بی اب یکی است اسیابان و ... .و رنگرز و قصاب یکی است

رویایی داشتم

قبلا به هیچ کاری فکر نمی کردم وقتی می گفتن در اینده می خواهید چه کاره شوید پیش خودم می گفتم من که کارم معلوم است من بهترین ادمی هستم که دنیا به خودش دیده و خواهد دید لذا رئیس جمهور می شم و دستور می دم یک کاخ بزرگ شیشه ای درست کنند یک کاخ که در لایه ای درونی ان تصمیمات مملکتی گرفته بشه و در لایه های بیرونی ان خبرنگاران حضور داشته باشند همه حرفا پیش چشم مردم و جلو دوربین انجام بشه دزدان تو جیب احمد و محمود نباشند و لیستشون با جیبشون به گور نره . سیاستهای پشت پرده بیان رو دیگه هیچ کس تلاش نکنه دیگران را خر کنه یا باج بده به اون یکی تا زیر پای خودش سفت بشه . نمی شه یک دولت لیاقت محور داشته باشیم ولی لیاقتا رو دولت معلوم کنه و به هر کی دلش می خواد لیاقت بده . این داستان دلش می خواد هم برای خودش یک داستانیه که نمی شه درباره اش حرف زد . داستانای فکری من همش سانسوره در یک کلام من باید بگم در همه عمر خودمو سانسور کردم قافیه اندیش بودم و ... اگر مردم ایران اینی هستند که شما هم می شناسید باید بگم خراسان در تعصب از همه ی ایران جلو تره و اگر خراسانیها اینی هستند که می شناسید باید بگم جنوب خراسان از همه سخت گیر تر هستند و از جنوب خراسان هیچ مکانی به داغی عبدل اباد نیست و من هم که یک عبدل ابادی ام . پس باید یک چیز را خوب بلد باشم و اون سانسوره . اره حالا که به هیچ کاری فکر نمی کنم حتی به رئیس جمهوری اقل کم به خودم می گم کاش می شد دولت بی سانسوری داشتیم کاش می شد مردم خودشان را سانسور نمی کردن . کاش اینقدر ترس زیاد نبود که هیچ کس ندونه از کجا ممکنه بخوره و همه خلاصه از یک جایی بخورن . چون داستان زندگی از دو حالت خارج نیست یا باید انرا مبتنی به فهم قرار بدی که در این صورت فهم با سانسور نمی سازه یا داستان زندگی بر مبنای نافهمی باشه که در این صورت زندگی با نفهمی جور نمیاد . این تضاد بین خوب بودن انسان بودن و ایرانی بودن کی می خواد تموم بشه . کی می خواهیم ارام باشیم و مطمئن که اگر جنایت کار نیستیم قانون پشت ماست اگر دزد و قاتل نیستیم اگر تنبل و گشاد نیستیم اگر .... واقعا تو این جورفضایی ادم حال نمی کنه رئیس جمهور بشه

در تعزیه من 3

گذشنه ی ما همیشه دنبال ما میاد هیچ کس قادر نیست ازگذشته اش فرار کنه و از سرنوشت و تبعاتی که گذشته برایش داشته هیچ راه گریزی نیست . ما گاهی تمام مدت عمرمان این می شه که بدبختی خودمونو پنهان کنیم و خودمون بهتر از هر کسی می دونیم که عامل این همه بدبختی چیه . پس امروز و این لحظه را باید پاک باشیم و اگر اشتباه گردیم امشب را برای معذرت خواهی و جبران اشتباهمون بذاریم . نمی خواهم از تعزیه من دست خالی به خانه بروید ازتون ممنونم که جمع خانواده و دوستان را گرم کردید وقتی لباستان تمیز است خیلی کیف دارد اما وقتی می خواهید لذت نشستن لب باغچه را ببرید باید بی خیال لباس تمیزتان شوید بذارید رطوبت باغچه روی باسن تان بنشیند و کمی هم گلی شوید . اینکه شازده ها می گویند باید پرونده پاک و تمیزی داشته باشید خیلی حرف درستی نیست اینجا که می ایید می بینید بدن شما دفتر مشقی بوده که شما باید روی ان نقاشی خودتان را می کشیده اید و اگر اینجا یک کاغذ سفید داشته باشید موجب خنده است پس مشق خودتان را بنویسید لب باغچه بنشینید و ازاینکه گلی شوید سخت نگیرید خط خطی کنید تا نوشتن را بیاموزید . همه چیز مجاز است تا وقتی گذشته ای مخوف برای خود نسازید . شما اگر مضحکه عام و خاص شوید گذشته بدی ندارید شما اگر بخاطر مشق نوشتن خودتان از همه عقب بمانید گذشته بدی ندارید شما اگر کوتاه بیایید تا دیگران لذت بیشتری ببرند گذشته بدی ندارید خودتان بهتر از من می دانید منظورم از گذشته ای که شما را رها نمی کند چیه . دفتر مشقتان را سفید نیاورید اینجا دنیای نیستی است سرزمین عدم و هر چه شما به ان فکر می کنید این عدمش موجود است حتی فکر ، دنیای عدم دولت در سایه است و دنیای شما دولت در افتاب . هیچ وقت نگران دولت سایه ها نباشید همون یقه دولت مردان افتاب سوخته را بگیرید هر چند حضرات حالا کرم افتاب می زنن و دیگر نمی سوزند اری درست همون چیزی که شما همین لحظه به ان فکر کردید عدمش اینجا پیش من است و سایه ها خار ندارند یا بهتر بگم سایه خار به لباس کسی گیر نمی کند اینجا می بینمتون هر چند اینجا عدم سراست و دیدن نیز عدمی دارد که با ندیدن فرق می کند . برای من همه چیز خیلی زود خواهد گذشت چون وقتی زمان به مفهوم عدمی خودش می رسد به نقطه ای در گوشه ای متروک می ماند

در تعزیه من 2

همیشه می گوییم اگر یکی بمیرد دوباره زنده شود خیلی چیز ها را می داند . حالا ای دوستان من مرده ام  و شما می توانید صدای یک مرده را بشنوید پس هیچ چیز را مقدس ندانید چون همه چیز بسته به برداشت ماست از ان چیز و این به عبارت دیگر یعنی اینکه انسانها هر یک مانند یک دستگاه هستند با قابلیت تجزیه و تحلیلی منحصر به فرد لذا یک چیز خاص برای یک جمع یک معنا ندارد . دوستان این قدرت منحصر به فرد همه چیز شماست مواظب ان باشید لذا اجازه ندهید کس دیگه ای برای شما این کار را انجام دهد شما به کسی که می خواهد یک چیز را برایتان تفسیر کند بگویید شما سطل اب را بیار من خودم مسئله را تجزیه و تحلیل می کنم کمک فکری از دیگران معمولا منجر به بدبختی شما خواهد شد هیچ حرفی نمی تواند بصورت مشخص بدرد شما بخورد فقط برداشت شماست که شما را پیش می برد .

دوستان من  از اینکه از مجلس ختم من سوئ استفاده نکردید و از احساسات رقیق شده دوستان و نزدیکان من سوئ استفاده نکردید تا برای قوم خاصی افراد خاصی یا مسلک خاصی تبلیغ کنید ممنونم . اگر هوا گرم است و شما راحت نیستید بهتر است بقیه نامه ی مرا نخوانید برید ناهارتان را نوش جان کنید و اگر هوا سرد است می توانید کمی بیشتر از گرمای تالار لذت ببرید .

هر چه در مورد من می گویید ممکن است با در نظر گرفتن من در کنار خودتان باشد ولی حالا من متعلق به دنیای دیگر هستم دنیای نیستی  این جا اون دک و پز نیست چون نیستی نمی تواند موضوع هیچ چیز باشد و من نیستی مطلق هستم نمی تواند که من جلو چشمان شما در مسیر تکامل زندگی از بین بروم و شما باز برای من تصوراتی داشته باشید که همه بدبختی طول بشریت را بوجود اورده . . هیچ فرد و یا موجود زنده ای نیست که بدبخت باشد چون هستی به شعف زیادی نیازی دارد و شانس زیادی می خواهد که  نقطه ای ازنیستی به ناگاه جوشش پیدا کند و یکی هست شود . تمام کوتاه قد ها و یا بلند ها و یا سیاه ها و ... بله اگر شما از انچه هستید لذت نمی برید خب هیچ عیبی ندارد از انچه دیگران هستند لذت ببرید چون شما چشم دارید و تنها کسی که مجبور نیستید هیچ وقت در زندگی تان او را ببینید خودتان هستید لذا خیلی راحت می توان گفت این دیگران هستند که متعلق به شمایند و می توانید از انها لذت ببرید . کمی سرتان را بلند کنید و با چشم لذت به هم نگاه کنید حق به شماست حالتان از بغلی تان به هم می خورد ولی حالا این حق خودتان را لحظه ای کنار بگذارید ایا براستی در او چیزی برای لذت نیست دهن کرمی ندارد خوب نمی رقصد خوب شعر نمی خواند بلندی و پستی هایش هوس انگیز نیست و ...

در تعزیه من

وقتی من مردم قضیه را خیلی بزرگ نکنید البته جای خوشحالی هم نذارد خلاصه یک نفری مرده که با شما دوست بوده و اینکه مرگ من ممکنه برای عده ای از شما سود مند باشه هم چیز بدی نیست خلاصه من می میرم و نیازی به داشته هایم ندارم و این چرخه طبیعی زندگیه . کسی را بطور خاص در مراسم من دعوت نکنید چون من بدرستی نفهمیدم کی دوست من است و جی دوست خودش است فقط من در مسیرش قرار داشتم . یک بساط غذا خوری مفصل راه بیندازید و بعد از خاک سپاری من که ترجیح می دهم ساعت نه صبح باشد همگی برای ناهار دور هم جمع شوید . در مراسم من هیچ کسی از من تعریف نکند چون من از این تعریف های بعد از مرگ بدم می اید و برای من به حالت اندوه و ماتم سرایی بساط راه نیندازید و مرا پیرو هیچ کس نخوانید چون من انقدر عاقل نیستم که پیرو کسی باشم و مرا پیشرو هیچ کس نخوانید چون من انقدر بی عقل نیستم که خودم را راهبر عده ای بدانم . به یک پسر بچه یا دختر بچه یا زن جوان یا مرد پیر بی حاشیه ای همین نامه را بدهید تا برای حضار بخواند و گاهی در وسط خواندن متن(( در تعزیه من )) نفسش کم شد یک آهنگ پخش کنید و اگر یکی در این میان زیاد گریه کرد من انجا کنارش هستم حالم خوب است و دیگر می خواهم قضیه را سخت تر نکند . اگر کسی از تاریکی و ترس حرف زد به حرف هایش گوش نکنید زیرا او از دنیای زندگان دارد حرف می زند در دنیای من ترس و تاریکی معنا ندارد سرما و گرما وجود ندارد من در دنیای عدم برای خودم یک امپراطور هستم اینجا را کسی نتوانسته به خرافات آغشته کند . به همدیگر محبت کنید و اهداف خیلی بلند نداشته باشید زیرا اهداف خیلی بلند مانند بی هدفی هستند هدفتان این باشد که امروز صبح کاری را انجام دهید و ظهر ناهار را نوش جانم کنید و عصر ورزش کنید و شب با دوستان یا بچه ها و یا بهتر از همه با عشقتان بیرون بروید و یا همگی با هم بزنید بیرون هدفی که طولانی تر از یک روز باشد یک هدف سرکاری یا همون فرستادن دنبال نخود سیاه است . تا می تونید سالم زندگی کنید خوش تیپ باشید و همیشه به این فکر کنید که بهترین حالت خودتان را داشته باشید مثل این یا اون نباشید فقط مثل خودتان باشید ولی بهترین شکل ممکن از خودتان را به نمایش بگذارید . دنیایی که در ان قرار دارید جای خوبی است انرا بر خودتان سخت نکنید . داستانهایی هست که شما را از لذت و شادی دور می کند به انها وقعی نگذارید از همین الان دقت کنید پیر های مجلس کی ها هستند مواظب انها باشید ببینید بچه های مجلس چند نفر هستند هوای انها را داشته باشید ببینید جوانهای مجلس چطور هستند شاید شما چیزی دارید که می خواهید انرا دور بیندازید یا ترشی بندازید و انها به ان نیاز دارند ان هم نیاز حیاتی . حیا را کنار بگذارید و وقتی من مردم را باز هم می نویسم