سال نو مبارک

ساعت دوازده و بیست و هفت دقیقه ظهر روز دوشنبه است تا کمتر از یک ساعت دیگه سال نود و پنج تموم می شه من چهل و شش ساله می شم 

الان داریم با افاق ساتگین و آذر برنامه ی نوروزی شبکه من و تو را می بینیم ساتگین دراز کشیده آذر سرش تو موبایلشه آفاق کنارم نشسته داره ترانه فرامرز اصلانی را گوش می کنه 

یک سفره کوچک جلو اینه گذاشتیم و منم از جلو بانک ملی یک دسته پانصد هزار تومانی پول نو گرفتم 

ناهار ماهی پلو داریم 

سال نود و پنج عالی بود چون ما در طول ان جوان بودیم و دور هم بودیم و لذت بردیم من ساعتهای خیلی زیادی حکم بازی کردم . کلا نگاه من به کار عوض شده حالا که چهل و پنج سالم بود فهمیدم کار همه چیز نیست پول همه چیز نیست مهم زندگی کردنه با پول کمتر هم می شه شاد بود پولدارا باید بیشتر مواظب قلب و احساسشون باشن 

این روزا مشغول بنایی خیلی بزرگی هستم تازه بتن ریزی تموم شده و جوشکارا مشغول کارن  در طول سال نود و شش بازم درباره کار بنایی ام خواهم گفت 

برام مهمه که مادرم کنارمه میاد دفتر تالار و برام نقل و عناب میاره  

با این چیزای بزرگی که حرفشو زدم خیلی به ام خوش می گذره همین که با دوستان تو دفتر چای می خورم همین که زنده ام و امید وار به شادی های بیشتر برام خیلی محترمه 

برای همه سالی شاد به همراه  لذت ارزو دارم و معتقدم که ما باید به سمت شادی چمعی حرکت کنیم و نگذاریم کسانی که می خواهند ما افسرده و غمگین باشیم بر ما غلبه کنند و ما را مثل همیشه خر کنند این فقط شادی است که حقیقت دارد 

خاطرات روزانه

وقتی یک کاری را شروع می کنم مشغله های فکری ام زیاد می شود ولی باز هم کار را شروع می کنم چون برای زندگیم برنامه دارم و داشتن برنامه این نیست که تنها فکرم آسوده باشد خیلی ها اسودگی فکر را به این می دانند که کاری انجام ندهند . کار نکردن کاریست که از عهده هر کسی ساخته است مهم این است که کاری انجام دهی . تالار برای من یک شغل است و من خودم را موظف می دانم در راستای شغلم هر چه می توانم بیشتر تلاش کنم . یکی از برنامه های من این است که به کسانی که دور و برم هستند انگیزه بیشتری بدهم و من الان با انجام کاری که شروع کرده ام قادر خواهم بود برای پانزده نفر کار دائمی داشته باشم دو نفر بعنوان سرایه دار یک نفر بعنوان دفتر دار سه نفر در مغازه ها مشغول باشند و نه نفر در رستوران .

از طرفی بنایی های من در نقطه ای انجام می شود که می تواند به روحیه جمعی مردم مبتنی بر اباد سازی روستا کمک کند . و کار خدماتی سطح بالایی در ان انجام می شود . من با ساخت هزار و پانصد متر زیر بنای اضافه تالار در مجموع بیش از سه هزار متر زیر بنا خواهم داشت که در ان مردم می توانند لحظات بیاد مادنی داشته باشند .

خودم بیشتر از همه می دانم که فشار مالی این بنایی را باید تحمل کنم ولی زندگی من همیشه پر از فشار بوده است تا جایی که باید گفت من در زمینه انجام کارهای سخت تخصص پیدا کرده ام . من بخوبی می بینم که مردم بیشتر به همون ماشین خریدن و خانه خریدن و یک در امد بی مشغله فکر می کنند . خوب می دانم که خیلی ها با سپرده کردن پولشان در بانک راحت در خانه هایشان دراز می کشند یا به مسافرت می روند ولی من این استراحت را ندارم و شبهای زیادی را تنها هستم و روزهای زیادی را با سر و کله زدن با کارگر و جوشکار و استا و بنا و اداره برق و اداره گاز و .... سپری می کنم و هر کدارم از انها  را باید به شکلی جواب بدهم ولی این را بخوبی تحمل می کنم تنها می خوابم و تنها غذا می خورم راستش غذا خوردن تنهایی عذابم می دهم  فقط به منظور رفع گشنگی چیزی می خورم که ان هم معمولا یک تخم مرغ است

می خواستم بیشتر ادامه بدهم ولی حاج یوسف امد پیشم و می ریم که با حاجاقا یک چایی بخوریم

یادگاری های ماندگار

درباره نه اصفند هفتاد و نه باید بگم که خوشحالم از اینکه زنده هستم . باید همه قدر زندگی را بدانیم . زندگی به همین که زنده هستیم خیلی ارزش داره همش یک بازی پر هیجانه بازی با مهره هایی که هر کسی در دست داره . حرکت در مسیر ارزوها . اینا چیزای بارازشی هستند . . خانواده و عشق چیزهای جالبی هستند . محبت و کمک کردن به دیگران . تلاش چیز قشنگیه . برنامه داشتن و با خودت خلوت کردن خیلی زیباست .

نه اسفند من زنده ماندم تا باز هم پرتقال بخورم انار بخورم کیوی و خرمالو اینها چیزهای کمی نیستند . تنفس و دیدن مناظر زیبا روزهای برفی و بارانی یا شبهای پرستاره اینها را باید بیشتر ببینیم . مادر پیر و همسایه مسن بچه هایی که دارند در اطراف ما جون می گیرن و رشد می کنند .

خواندن شعرهای فروغ و ایرج و شنیدن صدای محمد اصفهانی و اندی . دیدن گله های گوسفند و شکار گروهی گرگ در تلوزیون و دیدن اینکه یک روزی اوباما میاد و یک روزی می ره خونه ش .

من معتقدم زندگی زیباست اینکه ما اذیت بشیم یا شکست بخوریم یا خیلی چیزهایی که ممکنه یکی از ما درگیرش بشیم اینها را نمی خوام انکار کنم ولی خلاصه بودن خودش به تنهایی چیز زیادی است موفقیت بزرگیست . وقتی شکست می خوریم یاد می گیریم که چگونه باز هم حرکت کنیم و به غرور بیندیشیم . البته باید همیشه و در همه حال فکر پاکی داشته باشیم ولی پاکی منافاتی با موفقیت و غرور نداره .

نه اسفند هفتاد و نه هنوز یادگاریت بر روی دستم هست هنوز بازویم درد دارد هنوز پایم که رگش را برداشتن درد دارد هنوز خاطرات لگد خوردنم برایم تازه است هنوز هزینه هایی که بر دوشم گذاشتی برایم سنگینی می کند . اینها را نمی توان نگفت ولی درسی که به من دادی اینکه برایم خودم زندگی کنم اینکه طوری رفتار کنم که لحظه مرگ سبک باشم اینکه قدر چیز های کوچکی که برایم عادی شده اند را بدانم ، اینها همه از یادگاری های تو برای من لحظه های شادی ساخته است . و حالا به همه می گویم آنچه را که نتوانسته ام به ان مفهومی اضافه کنم و این است که کتاب بزرگان فلسفه نوشته هنری توماس به ترجمه فریدون بدره ای را بخوانید و از همه چیز مهم تر اینکه قدر بزرگان اندیشه را بدانیم  

ادامه نوشته

اسفند

اسفند هنوز هم یاد اور خاطرات خاص خودش است . در اسفند یادم می اید لحظه ای بایستم و نفسی تازه کنم و به این فکر کنم که هر روز قبل از هر کاری باید زندگی را برای خودم معنا کنم امروز معنای زندگی برای من این بود .... مسئله بردن یا باختن نیست مسئله خوب بازی کردن است ......

دیروز هنوز توی خیابانها از برف سه روز قبل برف زیادی مانده بود من باید برای اوردن بچه از مدرسه بیرون می رفتم همزمان بچه های مدرسه پسرانه در خیابان برف بازی می کردن عده ای  این ور خیابان و عده ای ان طرف بودند و این فقط برف بود که بصورت گوله به هر طرفی پرت می شد. بچه ها معنای کامل زندگی بودند درک این معنا بسیار اسان بود چون کسبه محله همه غرق تماشا بودند و می شد زیر لب لبخند خاطره انگیزشان را دید 

گاهی در زندگی پیش می اید که لذت زندگی کردن  وقتی است که هیچ چیز برایت نمی ماند جز انگیزه زندگی کردن . انگیزه ماندن  .  چند نفس عمیق کشیدن ، تجربه کردن جسارت  .دیدن این همه ادم متفاوت . حتی در اوج بدبختی یک چیز ارزش لذت بردن دارد و ان این است که بدبختی یک کنش نیست یک واکنش است .

اسفند هفتاد و نه  هر چند اسفند زیبایی نبود ولی خاطره ای ماندگار بود . خاطره ای که همه چیز را در دهلیز های لیز و تاریک زندگی با تمام ضد و نقیض هایش برای من قابل معنا کرد خاطره ای که یک پیام روشن داشت راز زندگی چیزی جز تبعیت از طبیعت نیست