دوست
تلفن مهندس سعیدی موجب شد که یک متن هم در مورد دوستانم بنوییم
مهندس به من گفت : من بیشتر از خودت با وبلاگت حال می کنم ، چون وبلاگت خود خود خودته ولی خودت در بیرون اون چیزی که تو وبلاگت هستی را نشون نمی دی
خب از همین مهندس شروع می کنم . ممد پسر جمشید نوه حاج حسین ، مادر ش اهل شهسوار . متولد ۱۳۵۹ فوق لیسانس شیلات
کلا سعیدی ها در عبدل ابادزیاد هستند . من با تمامشون دوستم ولی مهندس دوست صمیمی حساب می شه . سال ۱۳۸۶ مهندس به استرالیا رفت و مدت ۲۱ ماه در انجا بود و در سال ۱۳۸۸ که برگشت عملا دوستی ما بیشتر شد . چیزی که در زندگی مهندس قابل تقدیره اینه که اگه به من بگن گل بی خار را نشونونمون بده من می برمشون پیش مهندس . اصلا هبچ وقت کسی را ندیدم که از این فرد ناراحت باشه . برای من یک فرد قابل اعتماد و همدل و خوش بزمه وقتی به چرت و پرت میندازه بهترین شکل خودشه گویا با تمام وجود بهت می گه بیا یک ساعت با هم بخندیم . امثال مهندس موجب می شن ادم به ایرانی بودن خودش افتخار کنه ، اگه روزی درباره ماهی اطلاعاتی لازم داشتید از من شمارشو بگیرید و به سواد و دلسوزی اش اعتماد کنید .
مهندس نازنین از مشخصه های سعیدی ها یک چیزهایی همراه داری و موقع چیز هم حالت زود بد می شه اینا را تو وبلاگ ننوشتم . دوست دارم
.......
حاج ممد مومنی ، یکی از فامیل های بزرگ عبدل اباد هم مومنی ها هستند . حاج ممد متولد ۱۳۴۵ فرزند حاج مندسن ،
حاج ممد از همون بچگی راننده اتوبوس بود البته اتوبوس مال باباش بود . پدر حاج ممد هم یکی از دوستان قاسم شهسوار یکی از ثروتمندان مشهد بود . ادمی بسیار سیر ، نه اینکه سیر فروش باشه ، ادمی لارج و با مناعت طبعی خاص بقول گفتنی لوتی . تمام تحصیلکرده های عبدل اباد مدیون این خانواده هیتند چون انزمان که ماشین کم بود همه با اتوبوس حاج مندسن راهی شهر شدن و خلاصه چهار کلاسی درس خواندن
اگر به من بگن حاج ممد را در یک کلام معرفی کن ، می گم : شنیدین می گن فلانی سر سفره باباش بزرگ شده ، حاج ممد مصداق این مثله . علی رضا سلیمان پور می گفت : آقایی هم حدی داره
حاج ممد بعد از حادثه واژگون شدن اتوبوس و رفتن به ته دره و قطع نخاح شدن در سال ۱۳۸۶ ، یک جورایی خانه نشین شد . خب طبیعتا از لحاظ مالی اون برو بیای قدیم را نداره ولی می گن مرد از اسب میفته از اصل نه
من و حاج ممد از سال ۱۳۸۸ با هم در تالار هستیم و هیچ فرقی هم بین ما نیست بقول گفتنی با هم نداریم
من همیشه به حاج ممد می گم ، هر کسی یک نفسی داره و شما نفس خوبی داری
حاج ممد لاغر و نحیف ولی انقدر در انجام کاری که بهش محول می شه دقیقه که گوبا یک جوان ورزیده بیست ساله است . بقول خودش دبنش انسانیته .
اگه خاطره تعریف کنه از خنده ریسه می ری ، اگه هندی بخونه می تونی باهاش مثل امتاپاچان برقصی .
خدایا شکرت بخاطر تمام دوستانی که از بودنشون لذت می برم
در آخر بک انتقادی هم به ابن دو تا دوست صمبمی بکنم
دنیا پر از سختی است
نه بخاطر وجود ادمهای بد
بلکه بهخاطر سکوت ادمهای خوب
...... ناپلئون ......
kader.gorgij@yahoo.com