حالا که صحبت از دلار ، سکه ، آپارتمان و نیز حرف از بالا بردن نرخ تسهیلات بانکی است در دل من چه حرفهایی هست ؟
خلاصه بقول گفتنی ما نیز آدمیم و برای خودمان فکر و خیالاتی داریم و دنبال کردن همین خیالات هست که در مرور زمان یک شهر و یا یک سرزمین را می سازد لذا باید سایه خیالات را بلند کرد .
دنیا مسابقه همت است و هر کس باید به اندازه ای که در انجام خیالاتش ریسک می کند و جسارت به خرج می دهد از موفقیت بهرمند شود ولی با این اوضاعی که در مملکت هست جریان بسیار ظالمانه و خرد کننده هست . در این وسط من فقط می خواهم از زندگی خودم مثال بزنم و درد دل کنم .
من یک تالار دارم که هزار و صد عدد صندلی دارد
من دوستانی راتشویق کرده ام که با همکاری هم یک کارخانه آب معدنی بزنیم و نیز با همان دوستان در کار ساخت یک کارخانه تزریق پلاستیک و بعد هم یک سرد خانه میوه هستیم و نیز تا حدودی به کار کشاورزی مشغولم
حالا می خواهم مشکلات کاری ام را بیان کنم و انرا با کسانی که هیچ کاری نمی کنن و من آنها را از نزدیک می شناسم مقایسه کنم
وقتی شما یک تالار عروسی دارید معنای درد سر را لمس می کنید زیرا از طرفی باید کارگر هایی داشته باشید که کار را درست انجام دهند و از طرفی صاحبان مجلس استرس زیادی دارند میهمان دارند و مخارجی را متقبل شده اند و این استرس را به ما منتقل می کنند . میهمانهایی هستند که صندلی ها را پاره می کنند و یا گاهی در تالار با هم شوخی می کنند و ظرفها را می شکنند . هر کسی یک سلیقه ای دارد و هر لحظه یکی روی ما مست می کند که چرا شما دستمال روی فلان میز نگذاشته اید و یا چرا کارگرهایتان ظرفهای میوه را دیر جمع کرده اند و ... ما هزار میهمان را پذیرایی می کنیم و برایشان غذا می پزیم و با یک سرمایه گذاری چند صد میلیون تومانی و استهلاک ساختمان و کار فیزیکی خودم مثلا ما ممکن است ماهی دو تا سه میلیون در امد داشته باشیم
خب حالا شما در نظر بگیرید کسانی را که همین مبلغ پول را در کار سکه یا آپارتمان و یا دلار انداخته اند و یا این پول را در بانک گذاشته و سودش را می گیرند ، واقعا اینها چه کار مفیدی برای جامعه انجام می دهند ، اینها چقدر زحمت می کشند و دست آخر اینها واقعا چقدر در امد دارند
پدرم سالها قبل به من گفت : من زمانی به فلان باغ در روستا هشت هزار تومان پول دادم که در دور میدان برق مشهد زمین متری یک تومان بود .
پدر من تمام عمرش را کار کرده بود او شبهایی را به یاد داشت که تا صبح مشغول آبگیری زمین بوده و گرگها گرسنه او را تعقیب می کردن او می گفت یک روزی می خواستم آب سیل را به سمت فلان زمین هدایت کنم که یک عقرب سیاه پایم را نیش زد و من تا ده روز دولا راه می رفتم . کاری که پدر من کرد در حد یک افسانه بود ولی دست آخر چی دستگیرش شد ؟
آن زمان هر کس در روستا نانی نداشت از گرسنگی از روستا فرار می کرد و به شهر می رفت تا در کوره ها و کافه ها کار کند و الان بزرگترین پولدار منطقه مه ولات دقیقا کسی است که از سر گرسنگی به تهران فرار کرده بود ولی حالا تمام این موفقیت ها را به حساب خودش می گذارد و توقع احترام و تعظیم و تکریم دارد
من دوستی دارم که بیست و سه سال قبل در هاشمیه مشهد چند قطعه زمین خرید هر کدام به قیمت سیصد هزار تومان و حالا هر قطعه زمینش را حدود دو میلیارد تومان می خرند و این دوست نازنین من فقط به کار ... ، ... بازی مشغول بوده و هست
یکی از هم شهریها در بیست و چهار سال قبل خانه ای در بلوار سجاد خرید و انزمان که بچه هایش کوچک بودن مادر خانمش را با خودش به مشهد برد که موقعی که بچه ها از خانه بیرون می ایند شغال انها را نخورد و حالا این ملک از تصور قیمت خارج است
آیا می توان مردمی عدالت محور داشت در حالی که به قرار ساده و راحت هیچ مبنای درستی برای عدالت وجود ندارد
من در تمام عمرم فقط دستم یک دفعه به دلار خورده و فقط یک دانه یک دلاری دارم که آنرا هم چند سال قبل در یک اداره در مشهد خانمی که همراهش تومان نداشت انرا به من داد ولی واقعا کار طلا و مسکن را خوب می شناسم و ناراحتم که چگونه یک فرد بدون هیچ زحمتی دارد ثروتمند می شود و ایا این درست است که ثروتمندان ما هیچ امتیاز ویژه ای نداشته باشن هیچ تلاش و عرضه ای بخرج نداده باشن هیچ فکر و جسارتی نداشته باشن فقط یک مشت ادم مفت خور گشاد باشن که شانسکی پولدار شده باشن و حالا اسمش را درایت و عقل بگذارند و پزش را بدهند
با آمدن چاه عمیق که کار بی برنامه ای بود در همین منطقه مه ولات تا بیست و پنج سال قبل هر چی زمین می خواستی مفت بود و هر چی آب از چاه عمیق می خواستی می توانستی صاحب شوی و تمام مردم برای خودشان صاحب چاه عمیق و زمین شدن و حالا جوانی که به سن کار رسیده و می خواهد مستقل باشد باید برای تصاحب یک دقیقه ای آب و یک وجب زمین سالها جان بکند
بی عدالتی در اینجا به مرز مسخره ای رسیده است و پول که نماد قدرت و شخصیت و فکر انسانهاست تابع قانون تقی به توقی شده .
حتی همین پیدا کردن کار برای جوانان نیز شانسی شده در زمانی که ما درس می خواندیم معلم شدن ساده ترین کاربود و خب عده ای هم معلم شدن . شما حالا یک زن خانه دار را با یک زن معلم در نظر بگیرید و ببینید که چرا یک زن خانه دار باید هیچ امنیتی نداشته باشد هیچ در امدی نداشته باشد هیچ کاری برایش نباشد هیچ بیمه ای و ارزش اجتماعی نداشته باشد صرفا بخاطر اینکه مثلا به معلمی علاقه نداشته و می خواسته یک قالی باف باشد که در خانه هم کار کند و هم مواظب بچه اش باشد ایا قالی باف بودن جرم است .
.....
متن ویرایش نمی شود احتمالا باز هم از بدبختی های کاری خودم و کسانی که می شناسم به مناسبت این تورم ها خواهم نوشت چون فکر می کنم یک سری حرفها دارم که باید بگویم و گر نه قصدم نال زدن نیست چرا که من در این مملکت برای شاهش هم تره خرد نمی کنم و مشکلات اقتصادی در نگاه من یک مشکل درجه دو است